اینجا مال توست
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
از سید کاینات روایت است که چون فرزندان ونبیره های آدم علیه السلام بسیار شدند در نزد وی سخن می گفتند و وی ساکت بود، گفتند: ای پدر چه شد شما را که سخن نمی گویی؟ گفت: ای فرزند من چون خدا جل وجلاله مرا از جوارش بیرون فرستاد با من عهد کرد و گفت گفتارت را کم کن تا به جوار من برگردی. .................................... برادر فاضل جناب آقای جواد ابراهیمی برای من نقل کردند که روزی از جناب استاد حسن زاده(مد ظله) خواستم که نصیحت و ارشادو موعظه ای برایم بفرمایند. از جمله فرمودند: سعی کنید با نامحرمان تماس نداشته باشید چه زن چه مرد. تعجب کردم و پرسیدم: آیا مرد نامحرم می شود؟ فرمودند: هر کس که با خدا انس نداشته باشد، نامحرم است. ............................. پاورقی: -وقتی دلمان تنگ می شود می گوییم بیا بیا ولی وقتی حالمان رو به بهبودی است خبری از تو نمی گیریم ما رو ببخش که جز این چیزی برای گفتن نداریم. -گفتم دلتنگ یارمو از او خبری نیست.گفتا به دیده ی دل از غیر او خبری نیست. -پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. -التماس دعا@ نمی خوام مجالس قدیمی و امروزی را با هم مقایسه کنم فقط میخوام در مورد حال بگم: تو مجلسی که آب شنگولی نباشه میگن صاحب مجلس عجب(....)هست.بعد از میل کردن آب شنگولی ها میرن سر اصل مطلب.خواننده داره میخونه یه سری هم مشغول رقص کردن... حالا نوبت دوستای داماده در خواست میکنن خواننده محلی بخونه(توبه توبه....ماشاالله)بعد درون گرفتن =(معادل رقصیدن)رفقای داماد حالا نوبت دوستای عروس خانمه. نگا دوستای داماد بد جوری رفتن تو نخشون. نوبت عروس و دوماده که بیان وسط. دوستای داماد دور عروس و داماد حلقه میزنن و دوستای عروس دارن حرص می خورن. خواننده رو بپا بد جوری رفته تو نخ عروس(مرسی) داماد هم ...... خلاصه: دامادو عروس میرن سوار ماشین میشن تا چه چرخی تو خیابونای شهر بزنن.(بوق ممتد) تو حین چرخیدن مردم هم نظرشون به عروس جلب میشه و یکی میگه: عجب چیزی برد یا به قول بازاریا:(بار،باره تهرانه) و بقیه داستان...... توضیحات: (...)یعنی همون سانسور خودمون. شعر به زبان طبری: قلیونِ خوار هاکِن بِمِثلِ شکر***شِه دل رِ دِمه شومه سفر گُهِر گلِ دِمه نکِن خیال دیگر***صد سال اگر دَوَم مِنمه تِنه نوکر منظورم: هر گاه دیدی که: کارهای بد آشکار شده واز آن نهی نمی شود و بد کاران باز خواست نمی شوند. ودیدی: شراب را آشکارا می آشامند و برای نوشیدن آن کنار هم می نشینند و از خداوند متعال نمی ترسند. ودیدی: جرئت بر کناه آشکا شود، و دیگر کسی یرای انجام آن منتظر تاریکی شب نگردد. ودیدی که: ثروت بسیار زیاد در راه خشم خدا خرج گردد. و دیدی که: کار های زشت آشکار شده و هر کس از کنار آن می گذرد مانع آن نمی شود. اینا همش نشانه های ظهوره. شرمنده ام دیگه خسته شدم از این زمونه.بعضی وقتا آدم چیزایی میشنوه که شاخ در میاره (جدا..) آدم چه کارا که نمیکنه( نامردی هم عالمی دارد) شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت، باید اینجوری می نوشت:چه شقایق باشی چه گل میخک و یاس زندگی اجباریست. یکی از قول حضرت علامه(دام الحفظه) میگفت: هر وقت دلتون گرفت دست تونوبذارین روقلبتونو سه با سوره ی کوثر رو بخونین دیگه نگاهامون به زمین کرده عادت انسان ها اول گرفتار توهین و ضرب المثل نا بجا می شوند،آنگاه به انحراف و بن بست می رسند. توهین به رهبران الهی، عامل گمراهی است48-اسراء التماس دعا. -در مورد یه دختری بنام...... خواستی رو ادامه مطلب کلیک کن اگه هم کلیک نکردی که نکردی خداوند تعالی به داود علیه السلام وحی فرمود:ای داود،به بندگان زمینی من بگو:من دوست کسی هستم که دوستم بدارد و همنشین کسی هستم که با من همنشینی کند وهمدم کسی هستم که با من همراه شود،کسی را بر می گزینم که مرا برگزیند و فرمان بردار کسی هستم که فرمانبردار من باشد. هرکس مرا قلبا دوست بدارد من بدان دوستی یقین حاصل کنم، او را به خودم بپذیرم و چنان دوستش بدارم که هیچ یک از بندگانم بر او پیشی نگیرد. هر کس براستی مرا بجوید بیابد و هر کس جز مرا بجوید مرا نیابد. پس-ای زمینیان- رها کنید آن فریبها و اباطیل دنیا را و به کرامت و مصاحبت و همنشینی و همدمی با من بشتابید و به من خو گیرید تا به شما خو گیرم و به دوست داشتن شما بشتابم. پاورقی: -امروز رفتم برای ثبت نام دانشگاه. -دلم گرفته...........علی بیادتم.............یاد کلاس 301 بخیر......... -دانشگاه شبیه..... هست اما بایک تفاوت؟؟؟؟؟ -تورو به خاک مادرت یکم به من محل بزار..... -التماس دعا@ حضرت داود- علیه السلام- در حال عبور از بیابانی مورچه ای را دید مرتب کارش این است که از تپه ای خاک بر میداردو بجای دیگری می ریزد. حضرت داود -علیه السلام- از خداوند خواست که از راز این کار آگاه شود........ مورچه به سخن آمد که:(معشوقی دارم که شرط میل خود را آوردن تمام خاک های آن تپه در این محل قرار داده است.) حضرت فرمود:(با ای جثه کوچک،تو تا کی می توانی خاک های این تل بزرگ را به محل مورد نظر منتقل کنی،وآیا عمر تو کفایت خواهد کرد؟) مورچه گفت:(همه اینها را می دانم خوشم اگر درراه این کار بمیرم به عشق محبوبم مرده ام.) زهر چه غیر یار استغفر الله***زبود مستعاراستغفرالله دمی کان بگذرد بی یاد روش***از آن دم بی شمار استغفر الله نمایی از پل معلق و پل دوازده چشمه آمل در شب پاورقی: -هم چاه سر راه تو دائم بکنیم/هم جمعه ز انتظار تو دم بزنیم/این نامه چندم است تو می خوانی؟/داریم رکورد کوفه را می شکنیم -برنج کاران آملی خدا قوت -خدا نگه دار که من مسافرم ای روزگار(شهادت مولا علی -علیه السلام- تسلیت) -التماس دعا@


ادامه مطلب


| Design By : Night Skin |

