سفیر کربلای5
در کربلای 5بود که یک نفربر پی ام پی را پر از مجروح کردیم تا به پشت جبهه منتقل شود.راننده ی آن مدام اصرار می کرد که بس است،اما بچه ها پشت سر هم مجروح وخیم به آن اضافه میکردند.بالاخره درش را قفل کردیمورفت.سی چهل متر عقب تر ناگهان یک گلوله ی تانک از پهلو به نفربر خورد. تنها مرتبه ای بودکه درتمام زندگی ام صدای جیغ مردی را شنیدم همان وقت بود،بچه ها داخل آن نفربر می سوختندو جیغ میزدند وما از دستمان کاری بر نمی آمد.
(حمید داودی- مقاومت)
الهی از خواندن نماز شرم دارمواز نخواندن آن شرم بیشتر