چه خبرهاست
نگاه کن آدم ها چه ساده می میرند شاید دفعه دیگر نوبت من باشد. اما با کدام پشتوانه می خواهم به سفر آخرت بروم؟! سفری که تمام شدنی نیست، سفری که ابدی است، ابدی!
راستی چرا نمی فهمم که دنیا چند روزی بیشتری نیست مگر در قبرستان ها، تاریخ تولد و وفات را نمی خوانی نهایت 80-90 سال، گرچه اکثرا شاید کمتر از این ها باشد. نمی دانم چرا نمی فهمم که رفتنی هستم شاید اینبار نوبت من باشد. سفری که راه برگرشت ندارد.
وای به حالم که نمی فهمم و درک نکرده ام یا شاید باورم نشد که من هم رفتنی ام.
اکنون که در حال نوشتن این جملاتم شاید دیگر نباشم... ولی هنوز نمی دانم.
گاهی وقتا می گویم خدایا گوشه ای از عذاب را نشانم بده شاید دیگر سرپیچی ات را نکرده ام. اما آیا توانایی دیدن آن طرف را دارم؟ خدایا به ما هم خبر بده که چه خبرهاست! اما واقعا چه خبر است. الدنیا مزرعه الاخره یعنی چی؟ آیا واقعا در این دنیا مثل زارع تلاش می کنم تا آخرتی آباد شده داشته باشم آیا توشعه ای برداشته ام؟ ای دل به دیگران خورده مگیر خودت را باش چه می کنی به کجا می روی ، آیا راهی که داری می روی همان صراط المستقیم است یا راه مورد غضب واقع شدگان و گمراهان! راستی چرا نمی فهمم...؟
هنوز هم نفهمیده ام باید بجایی بروم که " هستیم که هستیم " است جایی که فقط محل برداشت است. ای دل تو چه کرده ای ... خراب کاری چرا؟؟؟
چه خبر هاست خدایا که ندارم خبری*کو مرا خضر رهی تا که نمایم سفری
با که گویم که چه ها می کشم از دست دلم* با تو گویم که زاحوال دلم با خبری
تا اطلاع ثانوی این وبلاگ بروز نمی شود.
فعلا بجای دیگری می رویم تا ببینیم چه می شود...
الهی از خواندن نماز شرم دارمواز نخواندن آن شرم بیشتر