حاج اسماعیل تولدت مبارک !

فردا یعنی 2/اسفند سالروز تولد شهید حاج اسماعیل حیدری می باشد.

حاج اسماعیل حیدری متولد 12 اسفند47

شهادت: 25 مرداد 92

محل شهادت: سوریه...

پیرمرد

... مسلح شدیم و به سمت سبزه میدان(خیابان انقلاب فعلی) حرکت کردیم. با جنگ و گریز به روبروی بیمارستان پیمان رسیدیم که صحنه شگفت انگیزی را مشاهده کردم و آن اینکه تعدادی از مردم ، مقداری پارچه فراهم کرده بودند و توی آن شن می ریختند؛ پیر مردی آمد و نزدیک شد و لباسش (پیراهنش) را در آورد و توی آن شن ریخت تا سنگر ساخته شود ؛ زیرا اینجا در تیر رس دشمن بود و تعدادی از برادران در این نقطه زخمی شدند ، پس میبایست به هر وسیله ای ممکن این کار عملی می شد.به همت مردم (4-5) دقیقه بیشتر طول نکشید که سنگر را ساختند و ما در آن مستقر شدیم.

منبع: کتاب چهل خاطره (1)-راوی : آزاد

گرامی باد یاد و خاطرات 40 شهید 6 بهمن60 آمل (حماسه مردم آمل)

اطلاعیه (یا مظلوم)

فردا:31 شهریور(پنج شنبه) مسجد امام رضا علیه السلام واقع در خیابان امام رضا علیه السلام شهر آمل.

ساعت :10 صبح

مراسم تشییع پیکر پاک شهید

مهندس

هیچ کس توی جبهه نمی دانست مهندس است. صیاد شیرازی، فرمانده ی ارتش می گفت: من تا سال ها نمیدانستم این جوان متواضع و فروتن، اما زیرک و فعال، مهندس است و او را فقط به عنوان یک بسیجی ساده می شناختم. او به جز بسیجی هایش، در دل ارتشی ها هم نفوذ کرده بود. موقع ادغام نیروهای سپاه و ارتش برای شرکت در بعضی عملیات ها، برادران ارتشی برای بودن در کنار او با هم رقابت می کردند.
منبع: باکری-نشر یا زهرا سلان الله علیها
***
92/4/18:بعد از 4 سال درس خواندن در دانشگاه حالا نوبت پیدا کردن کار شد، مسئول گزینش: علی آقا از کدوم دانشگاه؟ پیام نور، پیام نور! ما که از پیام نور نمی گیریم...
وقتی این حرفو زد یه لحظه  (کوتاه) به فکر اون همه کتاب های پر حجم پیام نور افتادم و بعد گفتم باشه...
{شاید بعدا ادامه اش دادم}
***
ماه مبارک رمضان، ماه مهمانی خدا، می گن همه دعوت اند ...
می خواهی بری پیش سلطانی اولا که راهت نمی دن بعدش اگر باکلی خواهش و التماس راه پیدا کنی به پیش سلطان با کلی استرس و دل نگرانی می ری. اما یه سلطانی است که سلطان همه ی سلطان هاست گفته هر وقت خواستین با هام حرف بزنید بیان پیشم تازه گفته نیازی نیست کلی مسافت طی کنید هر جا هستین باشین فقط کافیه صدایم کنید من خودم اونجا هستم اصلا گفته من هر جا بری با شما هستم. اما باز من...

بالاخره تبلیغات تمام شد!

  پیروزی ملت ایران را در انتخابات تبریک میگم؛ امیدوارم رئیس جمهور و شوراهای منتخب مردم بر افتخار ایران اسلامی و شهرشان بیافزایند و موفق باشند.

مثل نماز اول وقت

اینکه من اول وقت را برای رای دادن انتخاب می کنم به خاطر این است که کار درست و نیک را باید هر چه زودتر انجام بدهیم: مثل عبادات، مثل نماز اول وقت. رهبر انقلاب


نظر شخصی بنده به نامزدهای شواری اسلامی شهر

این نظر شخصی بنده(نویسنده این وبلاگ) می باشد:

عزیزان شورای اسلامی شهر صرف اینکه شما جانباز یا از بچه های جبهه و جنگ و یا از فرزندان آن بزرگواران یا شهدای عزیز هستید دلیل نمی شود که بتوانید مدیریت شهری را برعهده بگیرید!

دقت کنید منظور این نیست هر کی شامل اینا بود نمی تونه شورا بشه،نخیر! شورای شهر ویژگی هایی دارد که رهبری عزیز فرمودند(در پایین مطلب ویژگی های رئیس جمهور آورده ام) ابتدا ببینید این ویژگی ها را دارید بعد ...

منظورم به شخص یا گروه خاصی نیست(دقت شود)


به خودم:گفتن این حرف ها آسان است: آقا جان بوقتش...

رهبری به چه کسی رای می دهد؟ (مطلب ثابت تا پایان انتخابات)

«رهبری، یك رأی بیشتر ندارد. بنده‌ی حقیر مثل بقیه‌ی مردم، یك رأی دارم؛ این رأی هم تا وقتی كه در صندوق انداخته نشود، هیچ كس از آن مطّلع نخواهد بود. حالا ممكن است آن كسانی كه صندوق دست آنها است، بعد باز كنند، خط اين حقير را بشناسند، بفهمند بنده به چه كسی رأی دادم؛ اما تا قبل از رأی دادن، كسی مطّلع نخواهد شد. اينجور نيست كه كسی بيايد نسبت بدهد كه رهبری نظرش به فلان است، به بهمان نيست. اگر چنين نسبتی داده شد، اين نسبت درست نيست.» ۱۳۹۲/۰۱/۰۱

دانلود کتابچه انتخاباتی

برای آگاهی از دیدگاه های مقام معظم رهبری در باره انتخابات کلیک کنید.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری

ویژگی های رئیس جمهور

رهبر انقلاب روز شنبه در فاصله ۴۸ روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ به شرح نكات درباره انتخابات پیش رو پرداختند.
ایشان با تأكید بر اینكه انتخابات «در وقت مقرر» و با «شركت شوق‌آفرين مردم» انجام خواهد شد، كاهش انگیزه مردم برای حضور در صحنه انتخابات را طراحی بدخواهان ملت به‌منظور مقابله با حماسه‌ی سیاسی دانستند.
رهبر انقلاب همچنین، اعتراضات به شورای نگهبان و ساز و كار انتخابات را غير منطقى خواندند و افزودند: حضور شوراى نگهبان در قانون اساسى - كه امامرحمه‌الله هم مكرر روى آن تأكيد ميكردند - حقيقتاً يك حضور مباركى است. تشخيص شوراى نگهبان، تشخيص يك عده انسانهاى عادل، بى‌طرف و بصير نسبت به صلاحيت‌هاست.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ادامه خطاب به كسانی كه می‌خواهند برای نامزدی در انتخابات داوطلب شوند توصیه كردند كه «بدانند مديريت اجرائى كشور يعنى چه» و «نه در ارزيابىِ نيازى كه كشور به يك قدرت اجرائى دارد، اشتباه كنند، نه در ارزيابى توانِ خودشان اشتباه كنند».
ایشان همچنین برخی از خصوصیات رئیس جمهور مطلوب را برشمردند كه جدول آن در زیر می‌آید:

ویژگی های شوراهای شهر و  روستا

منبع:دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای

شوراهای‌ شهر و شهرداران‌ سراسر كشور بايد امانتدار «رأی‌، اعتماد، محيط زندگی‌ و اخلاق‌ و فرهنگ‌ مردم‌» باشند كه‌ يكی‌ از مصداقهای‌ مهم‌ امانتداری‌ رأی‌ مردم‌، انتخاب‌ شهرداران‌ «امين‌، قابل‌ اعتماد، با كفايت‌، پاكدامن‌، متدين‌، شجاع‌، ساده‌ زيست‌، مردمدار و مقيد به‌ انضباط مالی‌» است‌. ۱۳۸۱/۱۲/۱۹

.......

مهمترين توصيه‌ى اينجانب اولاً مربوط به سياست‌ها و برنامه‌هاى كارى شما و سپس درباره‌ى گزينش مديريت شهر و روستا است. تسهيل زندگى مردم در كارهايى كه به شهرداريها مربوط است، برطرف كردن معضلات شهر و روستا، سالم‌سازى محيط زيست، حفظ اصالت اسلامى و ملى در ساخت و سازها، استقرار بخشيدن به جو اسلامى و فرهنگىِ سالم، پرداختن به نيازهاى فورى‌تر در عين اهتمام به كارهاى زيربنايى، اولويت دادن به مناطق مستضعف‌نشين، تأثيرناپذيرى از نفوذ ثروتمندان و جاذبه‌ى ثروت، رعايت دقيق قوانين و عدم تخطى از آن با حيله‌هاى شبه قانونى، رعايت ويژه‌ى محرومان، آلوده نشدن به اسراف و هدر ندادن بيت‌المال با تجملات زائد و سفرها و مراسم غيرلازم، و در يك كلمه رعايت تقوا و تدبير و پشتكار، و بهره‌گيرى از دانش و تجربه، مواد عمده‌ى توصيه‌ى نخست اينجانب است.

پيام به نشست منتخبان دومين دوره شوراهاى اسلامى شهر و روستا ۱۳۸۲/۰۲/۰۶

eslam

مسلمانان برای از بین بردن مشکلاتی که از ناحیه یهودیان خیبر متوجه آنان می شود به خیبر حمله کردند ؛ مسلمانان به مدت تقریبا یک ماه پشت دژهای خیبر بودند و گرسنگی شدید، بر مسلمانان مستولی گردیده بود و آنان با خوردن گوشت حیواناتی که خوردن آنان مکروه است، گرسنگی را بر طرف می کردند....
چوپان سیاه چهره ای که برای یهودیان گله داری می کرد، حضور پیامبر شرفیاب گردید و در خواست نمود که حقیقت اسلام را بر او عرضه بدارد؛ او در همان جلسه بر اثر سخنان نافذ پیامبر ایمان آورد، و گفت: این گوسفندان همگی در دست من امانت است، و اکنون که رابطه ی من با صاحبان گوسفندان بریده شده، تکلیف من چیست؟ پیامبر در برابر دیدگان صد ها سرباز گرسنه ، با کمال صراحت فرمودند: در آئین ما خیانت به مانت یکی از بزرگترین جرم ها است؛ بر تو لازم است گوسفندان را تا در قلعه ببری و همه را به دست صاحبانش برسانی. او دستور پیامبر را اطاعت نمود و بلافاصله در جنگ شرکت کرد و در راه اسلام جام شهادت نوشید.
 در دوران محاصره دژ خیبر رفت و آمد گله های قلعه، در صبح و عصر کاملا آزاد بود و یک نفر از مسمانان در فکر ربودن گوسفندان دشمن نبود. فقط یکبار اون هم 2 راس گوسفند با دستور پیامبر از گله بگیرند و اگر اضطرار شدید در کار نبود، هرگز دست به چنین کاری نمی زد.
منبع:فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام-استاد جعفر سبحانی

** اسلام چه می کند و من چه می کنیم؟!
** چطور بعضی ها عاقبت بخیر می شن! خدایا عاقبت بخیرمان بفرما.
** یا ام العلمدار

یا فاطمه الزهرا

بیچاره پرنده ها

13 فروردین روز طبیعت: وقتی رسیدیم به چمستان سر دوراهی رفتیم به سمت چپ، بعد طی مسافتی زدیم کنار، همین جا خوبه! پیاده شدیم هوا مه آلود بود بیش از کمی سرد، سریع آتیش روشن شد! کم کم مه کنار رفت حالا نوبت آفتاب بود که خودی نشان دهد هوا کم کم گرم می شود زیپ کاپشن باز می شود بعد از مدتی به دلیل گرم شدن لباس های گرم از بدن جدا می شود(کاپشن). ابتدا که آمدیم کمتر کسی آنجا بود اما همزمان که آفتاب خودنمایی می کرد جمعیت هم اضافه می شود...
هوا سرد بود اما صدای پرندگان کمی هوای سرد را ولرم(!!) می کرد؛ صدای پرنگان...
با آمدن ملت در آنجا کم کم صدای پرندگان جای خودش را به صدای ضبط و کپسول  و از این جور سر و صدا ها داد.
اکثرا خوشحال بودند و بعضی ها هم با خانواده شان شروع به بازی کردن و بضعی ها مشغول درست کردن آتیش بودند و بعضی ها هم مشغول رقصیدن و بعضی ها با اهل منزل مشغول قلیان کشیدن و برخی ها مشغول قدم زدن و برخی ها هم نشسته یا ایستاده بودند...
..ناگهان دیدم چاقویی در دستان من است و به من می گوید بریم بالا ببینیم سبزی جنگلی دارد بکنیم ! من هم از خدا خواسته قبول کردم چون فکر کردم (!!) آن بالاها از این جمعیت خبری نیست و هم از آن بالا ها منظره زیبایی را می شود دید(بیشتر این مورد). رفتیم بالا هر چه بالاتر می رفتیم صداهای ضبط ها به هم می پیچید؛ جایی دست می زدند و جایی صدای کپسول بلند می شد و جایی صدای صوت و فریاد.
بعداز جند دقیقه ای که بالا رفتیم دیدیم یه سبزی جنگلی پیدا شد نگاه را به بالاتر انداختیم و دیدیم بله اینجا از این نوع سبزی ها فراوان است.. دست بکار شدیم و مشغول کندن سبزی ها، هی بالا می رفتیم، کم کم آن صداها ، نامفهوم تر می شد و می توانستیم صدای پرندگان را بشنویم. نمی دونم آن پرندگان چه به هم می گفتند شاید...
خلاصه صدای آن ها و آن سبزی ها(بیشتر سبزی ها) باعث شد ما بالاتر برویم. هرازچندگاهی به روبرو نگاهی می انداختیم و منظره را از بالا نگاه می کردیم.
اینجا بالاست جایی که پرندگان برای ما(نه تا این حد) می خواندند! البته با آن صداهای نامفهوم پایینی ها درهم میشد ولی صدای پرندگان بهتر شنیده می شد.
پلاستیک (!) همراه ما پر شده بود(خسته هم شدیم) حالا وقت پایین آمدن است وقتی به پایین می آیی صداهای پایینی ها مفهوم تر می شود رسیدیم به پایین حالا علاوه بر صدا تصویر هم اضافه شد. لابد می گویید خیلی خوش به حالمان شده بله خیلی!! چون علاوه بر دیدن آن تصاویر توانستیم تصاویر قطع شدن شاخه های درختان را هم ببینیم که چه خوب شد(!!) از دستمان در نرفت!
خلاصه بازار بازی و سرگرمی و رقص و آواز گرم بود اما بیچاره آن پرندگانی که صبح پایین بودند و الآن مجبور شدن بروند بالا!
با این همه ولی من متوجه نشدم(!!) امروز روز طبیعت بود یا روز برهم زدن طبیعت!
*خدا آخر و عاقبتمونو ختم بخیر کنه. 

اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می‌دهم یا نه

استیو جابز (پایه گذاران شرکت اپل و ...):

نوشته زیر بخشی از سخنرانی استیو جابز در  جمع دانشجویان فارغ التحصیل دانشگاه استنفورد می باشد(برام خصوصا این تیکه اش جالب تر بود):

من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توی آینه نگاه می‌کنم از خودم می‌پرسم:


 ”اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می‌دهم یا نه”.


هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می‌فهمم تو زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزی من خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه‌ی صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توی لوزالمعده‌ی من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه‌هایم بگویم در مدت سه ماه به آن‌ها یادآوری بکنم.
این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن‌ها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معده‌ام می‌گذشت و وارد لوزالمعده‌ام می‌شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد.
چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه‌های سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن‌هایی که می‌خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند.{!!} ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترك در زندگی همه‌ی ماست.
شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه‌ها را از میان بر می‌دارد و راه را برای تازه‌ها باز می‌کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید.
هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند و از همه مهم تر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید. موقعی که من سن شما بودم یک مجله‌ی خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر می‌شد که یکی از پرطرفدارترین مجله‌های نسل ما بود این مجله مال دهه‌ی شصت بود که موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست می‌شد.
شاید یک چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد. در وسط دهه‌ی هفتاد آن‌ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شماره‌ی شان یک عکس از صبح زود یک منطقه‌ی روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود

Stay hungry stay foolish


این پیغام خداحافظی آن‌ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر می‌کردند - همیشه مشتاق باشید و مجنون. این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ‌التحصیلی شما آرزویی هست که برای شما می‌کنم.

آغاز سال 1392 هجری خورشیدی

...به هم‌میهنان عزیزمان عرض میكنم توجه داشته باشند كه ایام فاطمیه در اواسط روزهای عید است و تكریم و احترام این ایام برای همه‌ی ما لازم است.

مزاح در عقب نشینی

گاهی در عملیات ها عقب نشینی پیش می آمد. معمولا در عقب نشینی ها رزمنده ها سریع به عقب برمی گشتند.
در عملیان رمضان که حجم تانک های دشمن خیلی زیاد بود، بنا شد عقب نشینی تاکتیکی صورت بگیرد و عزیزان چند خاکریز به عقب برگردند. یکی از عزیزان در هنگام عقب نشینی مزاح و مطایبه می کرد و می گفت: " تا به حال رو به کربلا پیش می رفتیم. امام رضا علیه السلام هم امام است، حالا پشت به کربلا و رو به امام رضا علیه السلام به پیش!"
منبع: رصد دلتنگی ها دفتر دوم

 دلنوشته ای ازامامزاده عبدالله شهرستان آمل

پنج شنبه غروب بود دلم هوای امامزاده عبدالله کرده بود آخه خیلی وقت می شد که قسمت نمی شد برم زیارت {اینم از روسیاه منه}...
رفتیم امامزاده از طرف جاده آمل به چمستان  به قول راننده ها این جاده بوی خون میده (واقعا همین طوریه)  خلاصه رفتیم و رسیدیم به روستای قبل از امامزاده عبدالله (محلی های می گن کاسم ده) اونجا اولین چیزی که نظر آدمو جلب می کنه سرعت گیرهایی که زدن باید ببینید نمی دونم از چه استانداردی استفاده کردن مهندسی یعنی این! دلیل زدن این سرعت گیر های مخصوص بماند با پشت سرگذاشتن این سرعت گیرها به امامزاده عبدالله رسیدیم "السلام علیک یا امامزاده عبدالله" ... بحث سر آسفالت داغون شده امامزاده عبدالله بود که یکی گفت اینجا قبلن "تیل تا ساق به، الآن چاله" {اینجا قبلا گل و لای زیادی داشت الان چاله های فرامونی داره} خلاصه پس از گذشتن از این تپه و چاله ها  رسیدیم به حرم... حرم همچنان در حال بازسازی داخل شدم و رفتم سمت ضریح مبارک اونجا بدجوری سردو نمناک بود... البته قبلا هم که اومدم وضعش همون جوری بود... می گن چون  بودجه ندارن روند ساخت با کندی پیش میره؛ اینم بگم امامزاده عبدالله از جمله جاهایی است که مسافرای زیادی رو به خودش جلب می کنه چه از استان مازندران چه خارج استان... یکی یه اتهامی رو به مسئولین بازسازی زد گفت "...." نمی نویسم چی گفت ولی اتهامی رو زد... آیا واقعا مشکل سر بودجه است یا مدیریت بودجه نیست یا شاید حرف اون بنده خدا!؟ از حاشیه بگذریم... تمیز نگه داشتن فضای داخلی امامزاده یا گرم کردنش شاید ربطی به بودجه نداشته باشد...! بعد از زیارت رفتم نماز خانه چون دیگه غروب شده بود و موقع نماز مغرب بود؛ نماز جماعت خوانده شد و من هم برگرشتم که بریم خونه....
تو راه برگشت که از بازار امامزاده عبدالله بود چند تا مغازه نظرمو جلب کرد " قلیان سرا و بیلیارد" ! نمی دونم قانون باز کردن مغازه در بازار امامزاده عبدالله چیه! ولی شاید درست نباشه در فاصله چند ده متری امامزاده قلیان سرا یا... باشد! شاید این موضوع هم ریشه در کمبود بودجه داشته باشد... یا مغازه فروش محصولات فرهنگی هنری! یا سی دی کلوپ خودمون با آن آهنگ "عمو هوای سر" شاید این هم ربط به کمبود بودجه داشته باشد...
امامزاده عبدالله یک محیط زیارتی و سیاحتی می باشد؛ درست،ولی چرا وضعیت حجاب در آن به این شکل است در بازار ها یا حتی محوطه امامزاده بی حجابی معنایی ندارد چرا مثل خیلی از جاها مثل امامزاده صالح در ورودی های امازاده چادر به خانم های دارای حجاب کم نمی دهید. اینجا یک مکان مذهبی است آدم هایی که اینجا می آیند صرفا برای تفریح نمی آیند خیلی ها برای زیارت و عرض حاجات می آیند؛ نمی دانم شاید باز هم کمبود بودجه در اینجا هم دخیل باشد...
پیشنهاد: از آنجایی که امامزاده عبدالله  دارای مسافرین و زائرین بسیاری می باشد بهتر است دارای مسئول یا مسئولین فرهنگی قوی تری باشد {البته ناگفته نباشد الآن هم دارن کار می کنند ولی در حد گنجایش امامزاده نیست} تا بعنوان مرکز فرهنگی مذهبی شهرستان باشد {نه حرفش در عمل} ...
{من هم امیدوارم هر چه زودتر کار بازسازی این امامزاده هر چه زودتر تمام بشود!!!}
خلاصه از همون راهی که اومدیم برگشتیم و دلمان همچنان هوای امامزاده عبدالله را دارد...

نمایی کلی از امامزاده عبدالله فعلی:


رهبری و خواص

چطور شد كه جامعه‌ى اسلامى به محوريّت پيامبر عظيم‌الشّأن،  بعد از پنجاه سال كارش به آن‌جا رسيد كه فرزند همين پيغمبر را با فجيعترين وضعى كشتند؟!

چند مثال از خواص: خواص در اين پنجاه سال چگونه شدند كه كار به اين‌جا رسيد؟

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_moharam2/images/ver2/li_star_1.gif
چرا خواصِ مؤمنی كه دوْر مسلم بودند، از او دست كشيدند؟ بين اينها افرادی خوب و حسابی بودند كه بعضيشان بعداً در كربلا شهيد شدند؛ اما اين‌جا، اشتباه كردند.

البته آنهايی كه در كربلا شهيد شدند، كفّاره‌ی اشتباهشان داده شد. درباره‌ی آنها بحثی نيست و اسمشان را هم نمی‌آوريم. اما كسانی از خواص، به كربلا هم نرفتند. نتوانستند بروند؛ توفيق پيدا نكردند و البته، بعد مجبور شدند جزو توّابين شوند. چه فايده؟! وقتی امام حسين عليه‌السّلام كشته شد؛ وقتی فرزند پيغمبر از دست رفت؛ وقتی فاجعه اتّفاق افتاد؛ وقتی حركت تاريخ به سمت سراشيب آغاز شد، ديگرچه فايده؟! لذاست كه در تاريخ، عدّه‌ی توّابين، چند برابر عدّه‌ی شهدای كربلاست. شهدای كربلا همه در يك روز كشته شدند؛ توّابين نيز همه در يك روز كشته شدند. اما اثری كه توّابين در تاريخ گذاشتند، يك هزارم اثری كه شهدای كربلا گذاشتند، نيست! به‌خاطر اين‌كه در وقت خود نيامدند. كار را در لحظه‌ی خود انجام ندادند. دير تصميم گرفتند و دير تشخيص دادند.
(...)

ببينيد! از هر طرف حركت می‌كنيم، به خواص می‌رسيم. تصميم‌گيری خواص در وقت لازم, تشخيص خواص در وقت لازم، گذشت خواص از دنيا در لحظه‌ی لازم، اقدام خواص برای خدا در لحظه‌ی لازم. اينهاست كه تاريخ و ارزشها را نجات می‌دهد و حفظ می‌كند! در لحظه‌ی لازم، بايد حركت لازم را انجام داد. اگر تأمّل كرديد و وقت گذشت، ديگر فايده ندارد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی رهبری

اگر خدا بخواهد من هم در راهپیمایی 22 بهمن شرکت می کنم

... و کلام مرحوم مدرس آن روحانی متعهد پاک سیرت و پاک اندیشه را به خاطر بسپرید که در مجلس افسرده ی آن روز می گفت: اکنون که باید از بین برویم چرا با دست خود برویم.
من هم امروز به یاد آن شهید راه خدا به شما برادان مومن عرض می کنم اگر ما با دست جنایتکاران آمریکا و شوروی از صفحه روزگار محو شویم و با خون سرخ شرافتمندانه با خدای خویش ملاقات کنیم، بهتر از آن است که زیر پرچم ارتش سرخ شرق و سیاه غرب زندگی اشرافی مرفه داشته باشیم؛ و این سیره و طریقه ی انبیای عظام و ائمه مسلمین و بزرگان دین بوده است و ما باید از آن تبعیت کنیم، و باید به خود بباورانیم که اگر یک ملت بخواهند بدون وابستگی زندگی کنند می توانند؛ و قدرتمندان جهان بر یک ملت نمی توانند خلاف ایده ی آنان را تحمیل کنند. وصیتنامه الهی - سیاسی امام ره
این را بنده می گویم: عدم شرکت در راهپیمایی یعنی پا گذاشتن رو ی خون هزاران شهید انقلاب و دوران دفاع مقدس، من نمی گویم در این کشور مشکلات وجود ندارد بله مشکلات هست گرانی هست پرایدی که سروجمع 6-7 میلیون هم برایش شاید زیاد باشد 16 میلیون هست و... اما در انتخابات ان شا الله شرکت می کنم چون اصل انقلاب را قبول دارم اصل ولایت فقیه را قبول دارم چون اسلام را پذیرفته ام حکومت اسلام را؛ من شرکت می کنم تا بگویم استقلال را دوست دارم  آزادی و مستقل از استکبار بودن را دوست دارم؛ شرکت نکردن من یعنی خون هزاران جوان و پیر این کشور که بپای انقلاب ریخته شد برایم مهم نیست ، عدم شرکت من یعنی من می خواهم برده باشم ، من می خواهم زیر سلطه ی کسانی باشم که دستشان به خون میلیون ها انسان {به معنای عام} آلوده است... اگر خدا بخواهد من هم در راهپیمایی 22 بهمن شرکت می کنم، شرکت کردن من به این معنا نیست که من به وضعیت حاضر کشور راضی ام نه خیر بنده اعتراض دارم زیرا در حکومت اسلامی نباید مردم در تنگنای اقتصادی و فرهنگی یا هر نوع مشکلی دیگری باشند، شرکت می کنم زیرا می خواهم مستقل از جنایتکاران جهانی باشم ... زیرا رهبرم را دوست دارم {حداقل به زبان}...

بيانات صريح و قاطعانه فرمانده معظم كل قوا در ديدار مسئولان نيروي هوايي:

...رهبر انقلاب با اشاره به طرح مجدد و مكرر آمادگي براي مذاكره با ايران در سخنان اخير مقامات امريكا افزودند: اين حرف البته تازگي ندارد و آنها در مقاطع مختلف، آن را تكرار كرده اند و ملت ايران در هر بار با توجه به اقدامات عملي امريكايي ها، درباره سخنان آنها قضاوت كرده است.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به سخنان امريكايي ها مبني بر اينكه توپ در زمين ايران است خاطرنشان كردند: توپ در زمين شماست. چرا كه شما بايد پاسخگو باشيد كه آيا سخن گفتن از مذاكره همزمان با ادامه فشار و تهديد، ‌اصولاً معنايي دارد؟
ايشان افزودند: مذاكره براي اثبات حسن نيت است، شما از سر سوءنيت دهها كار انجام مي دهيد و بعد به زبان مي گوييد مذاكره! آيا ملت ايران مي تواند باور كند كه شما حسن نيت داريد؟
رهبر انقلاب در ريشه يابي علت طرح پيشنهاد مذاكره از جانب امريكايي ها گفتند: ما البته نياز آنها به مذاكره را درك مي كنيم چون سياست خاورميانه اي امريكاييها دچار شكست شده و آنها براي ترميم اين شكست نياز دارند برگ برنده اي رو كنند.
ايشان كشاندن جمهوري اسلاميِ انقلابيِ مردمي به پاي ميز مذاكره را برگ برنده مورد نياز امريكايي ها خواندند و افزودند: آنها مي خواهند به دنيا بگويند حسن نيت دارند اما كسي حسن نيتي نمي بيند.

... حضرت آيت الله خامنه اي تأكيد كردند: من ديپلمات نيستم، انقلابيم به همين علت صريح، صادقانه و قاطعانه حرف مي زنم: پيشنهاد مذاكره وقتي معنا دارد كه طرف حسن نيت خود را نشان دهد.

***

...حفظ بصيرت و اتحاد را زمينه ساز ادامه عزت و پيشرفت ملي دانستند و با انتقاد از برخي بداخلاقي هاي اخير افزودند: مسئولان بايد مصالح كشور را حفظ كنند.

حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به اينكه در آينده با مردم درباره اين بد اخلاقي ها سخن خواهند گفت افزودند: مسئولان، اين بداخلاقي ها را كه در برخي عرصه ها و صحنه ها ديده شد كنار بگذارند و همچون ملت يكدل و مصمم و همزبان باشند

برای مطالعه متن کامل خبر به منبع آن : لیدر مراجعه کنید.

مثالی جالب

سر کلاس درس معلم به یکی از دانش آموزان می گوید: برو دفتر مدرسه چند تا گچ بیار. دانش آموز از کلاس خارج می شود و در این اثنا معلم بر روی تخته سه خط می کشد. یک خط بزرگ، یکی متوسط و دیگری کوچک که پایین دو خط دیگر بود. معلم به بچه ها می گوید: هر وقت که دانش آموز آمد من از هر کدام از شما که سوال کردم که از نظر علمی کدام خط بزرگ تر است شما در پاسخ بگویید خط پائینی یعنی خط کوچک.
وقتی که دانش آموز وارد کلاس شد و سرجایش نشست معلم از همه کلاس به غیر از آن دانش آموز سوال را پرسید و همه گفتند خط پایین. یعنی همان خط کوچک. و در آخر از دانش آموزی که گچ آورده بود این سوال را پرسید و او هم گفت:

- خط پایین.

معلم گفت: ببینید بچه ها وقتی در یک فضایی همه یک حقیقت را انکار می کنند و آن را به دروغ واقعیت نشان می دهند امکان دارد که افراد زیادی آن دروغ را باور کنند. پس به خاطر همین است که می گویند دروغ گو دشمن خداست. پس یکی از علل بدی ماهواره هم به همین خاطر است که اخبار دروغ را دائما تبلیغ می کنند و روی آن قضیه دروغ بسیار مانور می دهند.

منبع: عصر انتظار

وهابیت

قسمت ششم (پایانی):
برخی از اعتقادات وهابیت:
* در این بخش به صورت سرفصل به برخی از عقاید وهابیت می پردازیم:
- جسمانیت خدا:از مسائلی که ابن تیمیه به طور رسمی، به نشر آن همت گماشت، جسمانیت خداوند و اثبات لوازم آن بود؛همانند قرار گرفتن بر روی کرسی، خندیدن، راه رفتن و...
-خدای وهابیت به زیر عرش می رود. - خدای وهابیت نمی تواند همه جا باشد. - خدای وهابیت به صورت نوجوان مو فرفری است. -خدای وهابیت چهار انگشت بزرگتر از عرش هست. - کرسی در اثر سنگینی خدای وهابیت ناله می کند...
تراژدی وهابیت: (بطور خلاصه)
- قتل و غارت در منطقه نجد. - سفط زنان باردار. - کشته شدن مردم ریاض بر اثر گرسنگی. - کشتار بی رحمانه ی شیعیان در کربلا: شیخ عثمان نجدی، از مورخان وهابی می نویسد: وهابیین، بطور غافلگیرانه وارد شهر کربلا شدند و بسیاری از اهالی کربلا و مردم کوچه و بازار را کشتند و قبر حسین بن علی علیه السلام راف خراب کردند و آنچه داخل قبر بود به غارت بردند و هر چه اموال از اسلحه، فرش و طلا بود، ربودند و ظهر از کربلا خارج شدند، در حالی که دوهزار نفر را کشته بودند.
برخی می نویسند: وهابیان در یک روز بیست هزار نفر شیعه را کشتند...
- قتل عام مردم طائف: شاید برخی تصور کنند که وهابیان، فقط بلاد شیعه نشین را مورد حمله قرار داده اند؛ ولی با نگاهی به عملکرد آنها، روشن می شود که مناطق سنی نشین نیز از این حملات در امان نبوده اند.
جمیل صدقی زهاوی، در حمله ی وهابیان به طائف می نویسد: از زشت ترین کارهای وهابیان در سال 1217 ق، قتل عام مردم طائف است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند و طفل شیرخوار را بر روی سینه مادرش سر بریدند و جمعی را که مشغول فراگیری قرآن بودند کشتند و گروهی را در مسجد مشغول نماز بودند به قتل رساندند.کتاب هایی را که بین آنها قرآن صحیح بخاری و مسلم بود و نیز دیگر کتب حدیث و فقه را در کوچه ها ریختند و پایمال کردند. آنگاه وهابیان، طی نامه ای علمای مکه را به آیین خود دعوت کردند و علما و مفتیان مذاهب اربعه که برای انجام مناسک حج به مکه آمده بودند، همگی به کفر وهابیان حکم کردند و بر امیر مکه واجب دانستند که با آن ها مقابله کند...
- انهدام میراث فرهنگی و مذهبی. -تخریب زادگاه پیامبر: وهابیان در سال1218 ق، پس از مسلط شدن بر مکه، تمام آثار بزرگان دین را تخریب نمودند. زادگاه پیامبر صل الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام و خدیجه سلام الله علیها و حتی ابوبکر را خراب کردند. آثار باستانی خانه خدا و آثار چاه زمزم را، تخریب کردند. تمام آثار صالحین را نابود کردند و هنگاه تخریب، طبل می زدند و رقص و آوازه خوانی می کردند.
حتی خانه حضرت خدیجه سلام الله علیها را، که مهبط وحی الهی بود، تخریب کرده و به توالت تبدیل کردند! وهابی ها زادگاه رسول خدا صل الله علیه و آله را ویران و به محل خرید و فروش حیوانات درآوردند که با تلاش افراد صالح و خیر به کتابخانه تبدیل شد.!
- آتش زدن کتابخانه های بزرگ:نظیر کتابخانه بزرگ المکتبه العربیه بود که بیش از 60هزار عنوان کتاب گران قدر و کم نظیر و بیش از 40هزار نسخه خطی منحصر به فرد داشت...
و بالاخره آل سعود ، با تسلط بر حجاز در سال 1344 با تمام آثار صحابه ، قبور شهدا، امام حسین علیه السلام و بارگاه عظیم ائمه بقیع علیهم السلام، بیت الاحزان و مرقد فاطمه بنت اسد علیها السلام را ویران کردند...
پاسخ کوتاه به برخی از شبهات:
- توسل به غیر خدا شرک نیست: " یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغو اله الوسیله (سوره مائه آیه35) " ای کسانی که ایمان آوردید! از(مخالفت فرمان)خدا بپرهیزید! و وسله ای برای تقرب به او بجویید.
- توسل  به انبیا و اولیا و انسان های صالح در زمان حیاتشان جایز است و شرک نیست: " قالو یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین * قال سوف استغفر لکم ربی انه هو الغفور الرحیم " (یوسف آیه 97و98) گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه ، که ما خطا کار بودیم! گفت: به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش می طلبم، که او آمرزنده و مهربان است.
و سوره نساء آیه 64: و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می کردند به نزد تو می آمدند و از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر هم برای آن ها استغفار می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.
- در زمان برزخ(از مرگ دنیوی تا برپایی قیامت) انسانها حیات دارند: " ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون "( سوره آل عمران آیه169) هرگز مپندار کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده اند ، و نزد پروزدگارشان روزی داده می شوند.
سوره بقره آبه 154: و به آن ها که در راه خدا کشته می شوند، مرده نگویید! بلکه آناه زنده اند ، ولی شما نمی فهمید.
- امکان ارتباط با ارواح در عالم برزخ وجود دارد: توجه شود به سوره های : اعراف/77-79 ، اعراف/91-93 و همچنین: خداوند خطاب به پیامبر اکرم می فرماید: " و سئل من ارسلنا من قبلک من رسلنا جعلنا من دون الرحمن آلهه یعبدون " (زخرف/45) از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس آیا غیر خداوند رحمان معبودانی برای پرستش قرار دادیم؟!
بنابر این حیات برزخی وجود دارد و نیز ارتباط با ارواح در برزخ ممکن است پس توسل به ارواح انبیا و صالحین جایز است و شرک نیست...
ان شا الله این آخرین قسمت از وهابیت بود {زیرا ادامه ی آن از حد بنده و از حوصله ی این وبلاگ خارج است }.
امیداوارم در این هفته که هفته وحدت می باشد مسلمین جهان چه شیعه و چه سنی دست در دست هم دهند و دشمنان اسلام و رسول الله و اهل بیت رسول الله را نابود کنند.
به امید آن روزی که حکومت اسلام ناب محمدی بر جهان حکم فرما شود. اللهم عجل لولیک الفرج...

وهابیت

قسمت پنجم

خاطرات مستر همفر

سفر به اصفهان و شیراز:
محمد بن عبدالوهاب  پس از مدتی خواست به استانبول سفر کند؛ ولی من مانع شدم، چون ترسیدم در آنجا عالمان گژی های او را درست کنند به همین دلیل به او پیشنهاد کردم به اصفهان سفر کند، زیرا آنها شیعه بودند و نمی توانستند عبدالوهاب را تحمل کنند.او به اصفهان و شیراز سفر کرد و نمایندگان وزارت در اصفهان وشیراز نیز، کاملا عبدالوهاب را تحت نظر داشته {برای اطلاعات بیشتر از چگونگی تحت نظر داشتن محمد بن عبدالوهاب توسط وزارت انگلستان و داستان چگونگی رابطه او با صفیه و آسیه پیشنهاد می کنم کتاب خاطرات مستر همفر را مطالعه بفرمایید "... به سرعت نزد برخی از زنان مسیحی که از سوی وزارت مستعمره ها برای فاسد کردن جوانان مسلمان بسیج شده بودند رفتم. برای یکی از آن ها به طور کامل جریان را تعریف نمودم و اسم صفیه را روی او گذاشتم. سپس در روزی معین، بهمراه شیخ محمد بن وهاب به خانه ی او رفتم. در خانه فقط صفیه بود..." در ادامه به چگونگی شراب خوردن و دیگر کارها می پردازد...}
من دوباره به بصره آمدم و از عبدالرضا خبردار شدم که محمد بن عبدالوهاب به نجد رفته است، به نجد رفتم و خود را غلام او معرفی کردم.
دعوت آشکارا:
دو سال با محمد بن عبدالوهاب بودم و زمینه ی آشکار کردن دعوت را در او فراهم کردم... او هر چه بیشتر دعوتش را آشکار می کرد، دشمنانش بیشتر می شدند تا جایی که چندین بار می خواست از راه خود برگردد؛ ولی ما مانع می شدیم.
وزارت پس از سال ها کار و تلاش توانست محمد بن سعود را هم، به سوی ما سوق دهد. وزارت، شخصی را فرستاد و لزوم همکاری این دو محمد ، یعنی محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود برای من بیان کرد. به این ترتیب، قدرت بزرگی در نزد ما بوجود آمد و نجد را پایتخت حکومت و دین تازه قرار دادیم و وزارت، هر دو را با پول کافی تامین می کرد.... "کتاب پشت پرده وهابیت"
راستی آیا وهابیت همان اسلام انگلیسی و آمریکایی نیست!!!
*خواندن کتاب خاطرات مستر همفر کمک می کند تا پشت پرده وهابیت نمایان تر بشود. در این کتاب از نقاط ضعف و قدرت مسلمانان سخن به میان آمد است و... (البته در این قسمت و قسمت قبل خلاصه ای از این مطالب نوشته شد اما...)
تا اینجا خلاصه ای از چگونگی تشکیل فرقه وهابیت نوشته شد...

وهابیت

قسمت چهارم:
پشت پرده وهابیت: ماموریت ویژه مستر همفر:
در این قسمت به یاداشت های مستر همفر اشاره می شود، که آن را آلمانی ها در خلال جنگ جهانی دوم، بصورت یک مجموعه ی دنباله دار در مجله ی اشپیکل منتشر کردند...در این اعترافات ، از ارتباط مستر همفر با محمد ابن عبدالوهاب گفته شده است و چهره واقعی فرقه ی وهابیت و همسویی این فرقه با دشمنان اسلام ، افشا شده است...
 مستر همفر می گوید: در سال 1710 میلادی وزارت مستعمرات، من را به کشور های مصر، عراق، ایران، حجاز و ترکیه فرستاد تا اطلاعات کافی برای ضعیف کردن مسلمانان و چیرگی بیشتر بر آن ها را ، بدست آورم. همزمان 9 نفر دیگر از بهترین کارمندان وزارت که فعالیت و نشاط کافی برای تحکیم سلطه بریتانیا به امپراطوری عثمانی و دیگر کشور های اسلامی را داشتند، به مناطق مختلف اعزام کردند. پول و اطلاعات کافی و لازم در اختیار ما قرار دادند و من با هدف ایجاد تفرقه، راهی استانبول، مرکز خلافت اسلامی شدم.
در استانبول با عالم سالخورده ای بنام " احمد اَفَندم " ، آشنا شدم و خود را بنام " محمد " به او معرفی کردم.... در ابتدا شیخ تعلیم قرآن را آغاز کرد. من در استانبول پولی به خادم مسجد می دادم و پیش او زندگی می کردم. من هر هفته جمعه ها، زکات پولی که در طول هفته بدست می آوردم  به استادم شیخ احمد می پرداختم و در واقع این رشوه ای بود که من برای تداوم روابط، به او می دادم تا مرا بهتر آموزش دهد... زمانه گذشت تا اینکه پس از دو سال اقامت در استانبول به دستور وزارت به لندن  بازگشتم. در این مدت ، هر مال به وزارت گزارش داده و کارها و تحولات را برای آن ها شرح می دادم....
پس از 6 ماه اقامت در لندن، به شهر بصره ی عراق سفر کردم... در مسجدی رفتم که امامت آن را شخصی از اعراب بنام " عمر طایی " به عهده داشت. او به هنگام آشنایی و در نخستین دیدار به من شک کرد و از اصل و نسبم جستوجو کرد. من با آشنایی دادن شیخ احمد افندم در استانبول، از این تنگنا گذشتم و بالاخره توجه او را به خودم جلب کردم؛ ولی این فکر، خیالی بیش نبود چون که شیخ فکر می کرد من جاسوس ترکیه هستم. از سوی دیگر شیخ، با استاندار بصره که از طرف سلطان عثمانی بود، اختلاف داشت؛ لذا من مجبور شدم شیخ عمر طایی را ترک کنم... تا اینکه به مغازه نجاری رفتم و قرار شد در مقابل غذا و مکان و یک دستمزد ناچیز، برای او کار کنم. نام آن نجار "عبدالرضا" بود. او یک شیعه ایرانی از خراسان بود...
آشنایی با عبدالوهاب:
در مغازه نجاری، با جوانی آشنا شدم که سه زبان فارسی،ترکی، عربی را می دانست و لباس طلاب علوم دینی به تن داشت. نام او محمد بن عبدالوهاب بود.
او جوانی بسیار بلند پرواز و تندخو بود و از حکومت عثمانی، انتقاد می کرد ولی به حکومت ایران کاری نداشت. من نمی دانستم محمد بن عبدالوهاب ، از کجا با عبدالرضا آشنا شده بود. اما وجه مشترک آنان نارضایتی از حکومت عثمانی بود.
محمد بن عبدالوهاب جوانی بی پروا بود و تعصبی علیه شیعه نداشت و این بر خلاف بیشتر اهل سنت بود. او برای مذاهب چهارگانه اهل سنت جایگاهی قائل نبود و می گفت: خداوند دستوری در این مورد نداده است.
این جوان بلند پرواز برای فهم قرآن و سنت، از اجتهاد خود استفاده می کردو نظرات بزرگان زمان خود را و نیز ائمه مذاهب و حتی ابوبکر و عمر را، به نقد می کشید...
محمد بن عبدالوهاب می گفت من بیشتر از ابوحنیفه می فهمم و نیز می گفت که نصف کتاب صحیح بخاری بیهوده است. من نیز ارتباط با او را تقویت کردم و همواره به او تلقین می کردم، که تو موهبت بزرگتر از علی و عمر هستی و اگر پیامبر الآن زنده بود، تو را به جانشینی خود انتخاب می کرد...
بعد از مدتی یک روز به دروغ، خوابی برای او تعریف کردم و او را در صف پیامبر قرار دادم و گفتم: پیامبر گفت تو هم نام من و وارث دانش من و جانشین من در دنیا و آخرتی و اگر در زمان من زنده بودی، تو را جانشین خود می کردم.
محمد بن عبدالوهاب مرا قسم داد که آیا راست می گویی؟! من نیز قسم یاد کردم.
ادامه دارد...

وهابیت

قسمت سوم:
دولت سعودی ها:
ترویج افکار باطل ابن تیمیه، توسط محمد بن عبدالوهاب در سرزمین نجد با هماهنگی محمد بن سعودی حاکم درعیه در سال 1157 ق آغاز شد که با نبردهای خونین ، بر سواحل خلیج فارس و تمامی منطقه حجاز سلطه یافت.
دوران اول سعودی ها:
خاندان سعود به ترتیب ، یک دوره 75 ساله قدرت را در دست داشتند که تا سال 1233 ق طول کشید.... با قتل عبد بن سعود در استانبل به دست ابراهیم پادشاه عثمانی، خاندان سعودی از قدرت ساقط شد و تا 80 سال در عزلت بودند.
دوران دوم سعودی ها:
عبد العزیز بن عبد الرحمن از کویت به نجد آمد و با کمک پیروان مسلک وهابیت و با تکیه به کمک های بی دریغ انگلیسی ها و فرانسوی ها، در مدت 20 سال جنگ و نزاع در تقسیم کشورهای عربی، قلمرو کشور عربستان سعودی را تعیین و سلطنت آل سعود را پی ریزی کرد . وی در سال 1373  از دنیا رفت... تا کنون فرزندان او در این کشور حکومت می کنند.
نگاهی گذرا بر زندگی محمد بن عبد الوهاب:
محمد بن عبدالوهاب در سال 1115 قمری، در شهر عیینه از توابع نجد در عربستان به دنیا آمد. فقه حنبلی را در زادگاهش آموخت و آنگاه برای ادامه تحصیل راهی مدینه منوره شد....
در حقیقت او بنیانگذار افکار وهابیت نبود؛ بلکه قرن ها قبل از او بخشی از این افکار توسط دیگر کج اندیشان مانند ابن تیمیه و شاگردانش مطرح شده بود... مهمترین کاری که محمدبن عبدالوهاب کرد، این بود که افکار بن تیمیه را به صورت یک فرقه و مذهب جدید درآورد و شکل و قالب خاصی به آن داد که با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنت و مذهب تشیع ، تفاوت داشت...

وهابیت

قسمت 2:
انتشار افکار ابن تیمیه در دمشق  و اطراف آن غوغایی به پا کرد و گروهی از فقها بر ضد او قیام کردند...
در هشتم رجب 705 در قصر نائب السلطنه با اثبات انحراف فکری و عقیدتی ابن تیمیه وی را به مصر تبعید کردند...در آنجا به خاطر انتشار افکار انحرافی توسط ابن محلوف مالکی قاضی وقت به زندان محکوم شد و در تاریخ 23 ربیع الاول سال707 از زندان آزاد شد، ولی به خاطر پافشاری به نشر عقاید باطل خود قاضی بدرالدین او را محاکمه کرد و به اسکندریه مصر تبعید کرد.ابن تیمیه در آنجا بود تا این که بعد از 8 ماه به قاهره برگشت.
ابن کثیر می نویسد: 22 رجب سال720 این تیمیه به دارالسعاده احضار و قضات و مفتیان مذاهب اربعه: "حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی، "او را به خاطر فتاوای خلاف مذاهی اسلامی به زندان محکوم کردند...
سرانجام ابن تیمیه آنقدر در زندان بماند تا در سال 728 از دنیا رفت.
با مرگ ابن تیمیه اگر چه شاگردان او همچون ابن قیم جوزی، ابن کثیر... افکار او را پذیرفته بودند؛ اما به علت مقابله و مخالفت مذاهب اربعه، افکار او نیز به دست فراموشی سپرده شد و از اعتقادات او خبری نبود تا سال 1157 که شخصی بنام محمد بن عبدالوهاب در سرزمین نجد مطرح شد.
دوران محمد بن عبدالوهاب:
در قرن دوازدهم محمد بن عبدالوهاب ، مروج اصلی افکار وهابیت مسلمانان را به جرم توسل به انبیا و اولیای الهی، مشرک و بت پرست قلمداد کرد، فتوا داد خونشان حلال، قتلشانرا جایز و اموالشان جز غنایم جنگی  به حساب آورد. در نتیجه این فتوا، هزاران مسلمان به خاک وخون کشیده شدند.
طرح مجدد افکار بن تیمیه توسط محمد بن عبدالوهاب در بدترین شرایط تاریخی و سیاسی صورت گرفت. چرا که امت اسلام ، از چهار جهت مورد تهاجم استعمارگران صلیبی قرار داشت...
انگلیسی ها بخش عظیمی از هند را با زور از مسلمانان گرفته بودند، با پایان دادن به شوکت امپراطوری مسلمانان تیموری، در آرزوی تسخیر پنجاب ، کابل و سواحل خلیج فارس به سر می بردند...
از سوی دیگر فرانسوی ها، به رهبری ناپلئون، مصر و سوریه و فلسطین را با زور اشغال کرد...
روس های تزاری که مدعی جانشینی سزارهای مسیحی روم شرقی بودند، با حملات مکرر به ایران و عثمانی می کوشیدند تا قلمرو حکومت خویش را از یک سو تا قسطنطنیه و فلسطین و از سوی دیگر تا خلیج فارس گسترش دهد...

آمریکایی ها نیز چشم طمع به کشورهای شمال آفریقا داشتند و با حمله به لیبی و الجزایر سعی در رخنه در جهان اسلام داشتند. جنگ ارتیش عثمانی بر سر صربستان و همکاری ناوگان جنگی هلند با انگلیس ، در محاصره ی نظامی پایتخت الجزایر نیز، در همین دوران بحرانی صورت گرفت. در چنین فضای بحرانی که امت اسلامی نیاز زیادی به وحدت داشت ، محمد بن عبدالوهاب با دیگر افکار مردود ابن تیمیه را شایع کرد و در راستای کمک به همه دشمنان اسلام، در لباس خودی، بزرگترین ضربه را به امت اسلام زد و مسلمانان را کافر، مشرک و مهدورالدم خواند! بر اثر این نظریه و فتوا، هزاران مسلمان به دست خود مسلمانان افراطی کشته شدند!

منتظر قسمت های بعدی باشید...

وهابیت

قسمت اول
پیشرفت اسلام در اروپا و شکست اندلس برای غرب صلیبی، تلخ و ناگوار بود؛ از این رو به فکر انتقام بودند تا اینکه در سال های پایانی قرن پنجم فرمان حمله توسط پاپ، رهبر کاتولیک های شهر رم به فلسطین و بیت المقدس صادر شد... و بدنبال آن بود که جنگ های صلیبی 200 ساله(از486 تا 690) شکل گرفت و میلیون ها انسان کشته و زخمی شدند.
در همان زمان که مصر و شام با صلیبیان درگیر بودند، امت اسلامی با طوفانی سخت تر، یعنی حمله مغول ها به رهبری چنگیز مواجه شد که در پی آن میراث اسلامی و فرهنگی اسلام نابود و به عبارتی غارت گردید.در سال 656 توسط هلاکو نواده ی چنگیز بغداد به خاک و خون کشیده شد... سپس در سال های 657 تا 660 حلب و موصل بغداد دچار شکست شدند.
ابن اثیر مورخ مشهور اهل سنت، می نویسد: مصائبی که از سوی مغولان بر مسلیمن وارد شد، آنچنان سهمگین بود که مرا یارای نوشتن آن ها نیست و ای کاش مادرم مرا نمی زایید.
... در چنین زمان حساسی که کشور های اسلامی، در تب و تاب درگیری های ویرانگر می سوخت و مسلمانان مورد حمله شرق و غرب بودند، فاجعه ای بزرگ و مصیبت بار دیگری رخ داد که ابعاد تخریب و جنایت آن ، به مراتب از حمله شرق و غرب بیشتر بود؛ آن فاجعه ظهور و بروز ابن تیمیه با یک سری افکار بسیار خطرناک و تفرقه افکن بود.
ابن تیمه بنیانگذار تفکر وهابیت:
احمد بن تیمیه در سال 661ق یعنی 5 سال پس از سقوط بغداد در حران از توابع شام بدنیا آمد و تحصیلات اولیه را در آنجا به پایان رساند. پس از حمله مغول به شام او با خانواده اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزید. در سال 698 به تدریج آثار انحراف در ابن تیمیه ظاهر شد و شورع به انتشار و تبلیغ آن افکار کرد.
بعنوان نمونه: در تفسیر آیه شریفه " الرحمن علی العرش استوی "(طه/5) خداوند بخشنده بر عرش تسلط یافت.
در شهر حماة 150 کیلومتری دمشق جایگاهی برای خداوند، بر فراز آسمان معین کرد، تا بر تخت سلطنتش تکیه زند.
توضیحات:
ان شا الله در قسمت های بعدی بقیه ماجراها در همین وبلاگ نوشته می شود.
منبع استفاده شده: کتاب پشت پرده وهابیت نوشته حجت الاسلام جوادی
*** تا اطلاع ثانوی کلیه مطالب این وبلاگ در رابطه با موضوع وهابیت بروز می شود.***

پسر 12 ساله ای که سال1388 می خواست رئس جمهور شود

(برگرفته از سایت وب گردی ) :گفت و گوی فارس با او را در ادامه بخوانید:
ـ آیا خودت را رجل سیاسی می‌دانی؟
ـ وقتی شهید حسین فهمیده زیر تانک رفت، امام(ره) گفت که او رهبر ما بود. پس معلوم می‌شود که او یک رجل سیاسی بود. با این وجود من چطور می‌توانم یک رجل سیاسی نباشم؟
 ـ اگر تائید صلاحیت نشوی چه می‌کنی؟
ـ برای ریاست جمهوری بعد آماده می‌شوم. سعی می‌کنم کاری کنم که برای ایران 1404 آماده شویم.
-می‌دانی کیک زرد چیست؟
لازم نیست که یک رییس‌جمهور در مورد انرژی هسته‌‌ای همه چیز بداند و خودش اورانیوم غنی کند بلکه او باید در این‌باره مدیریت داشته باشد.
ـ در مورد رابطه با اسرائیل چه نظری داری؟
ـ من زادگاه اوباما یعنی هاوایی را از آمریکا می‌خرم و آن را به اسرائیلی‌ها اجاره می‌دهم که اسرائیلی‌ها بروند آن‌جا زندگی کنند تا این‌قدر نوجوانان غزه را نکشند.
 -کابینه‌ات شامل چه کسانی خواهند بود؟
من از هرکسی که تجربه داشته باشد در کابینه‌ام استفاده می‌کنم ولی پدرم را به کابینه‌ام راه نمی‌دهم.
 ـ چقدر رای می‌آوری؟
ـ همه مادران و کودکان به من رای می‌دهند.
 

یا حسین علیه السلام

ای دل!

چه می کنی؟

می مانی یا می روی؟

داد از آن اختیار که تو را از حسین علیه السلام جدا کند...

و خدایی که در این نزدیکی است

شهید ولی الله کارگر از خانواده ای فقیر ساکن روستای چندر محله از دهستان لیتکوه آمل بود وی در ابتدا کارگری ساده بود و سپس به سپاه می رود، ایشان از جمله شورای پایگاه محل بود؛ سه و ماه نیم قبل از 6بهمن یکدفعه ایشان اسلحه، ام یک پایگاه که 5 تیر بیشتر نداشت دستش بود و به طرف میخران می رفت. از میانبرهایی رفت که به سمت جنگل امام زاده عبدالله علیه السلام بود. در همین زمان کمونیست ها در این جنگل مخفی شده بودند و قصد حمله به شهر آمل را داشتند که سه گروه بودند در کل بیش از 200 نفر جمعیت داشتند(18 آبان 1360).

شهید متوجه می شود به طرف جنگل تیری شلیک می کند و به معنای واقعی خدا تیر را به هدف اجابت کرد و تیر به فرمانده این گروه بنام اکبر سحابی که گروه پیشرو به سمت آمل در حرکت بودند میخورد؛ فرمانده که کشده شد اینها بی مهابا شلیک کردند و ولی الله کارگر شهید می شود.(فارس نیوز)

کمونیست ها بعد از این حادثه که بصورت اتفاقی و بدون برنامه رخ داده بود، می ترسند و به گروه های دیگر اعلام می کنند که عملیاتشان لو رفته و به عقب برمی گردند. با این عقب نشینی تعداد زیادی از کمونیست ها از ادامه کار منصرف شدند در نهایت تعدادشان پس از 2-3 ماه در6بهمن1360 به نصف رسید.

قبل از این درگیری نیروهای سپاه از وجود کمونیست ها در جنگل و سازماندهی شان خبر چندانی نداشتند و معلوم نبود اگر در 18 آبان خدا شهید کارگر را وسیله قرار نمی داد چه بر سر شهر آمل و مردمانش می آمد!

شادی روح امام و شهدا خصوصا شهید کارگر صلوات

اطلاعات بیشتر در مورد اتحادیه و جنگل در ویژه های بعدی ان شا الله