طنزهای تلخ زمانه

یک روز یه نفر می گفت همه باید در صلح و آشتی باشند ولی بیشتر جاهایی که درگیری بود جای پای اون بود!
یک روز یه نفر می گفت آزادی بیان باید باشد و به همین بهانه هرگونه توهینی نسبت به اشخاصی که مورد احترام دیگران بودند می کرد ولی در عوض تصمیم می گیرد از پخش بعضی از شبکه ها جلوگیری کند یا صحبت در مورد بعضی از موضوعات را منع کند!
یه روز یه نفر می گفت شما نباید از انژری هسته ای استفاده کنید چون شما بدنبال سلاح هستید و این برای بشریت خطرناک است ولی خودش سلاح هسته ای دارد و تنها کسی هست که از این سلاح عملا استفاده کرد!
همون یه نفر کسایی که دارن از مرز کشورشون دفاع می کنند را تروریست می خواند ولی درعوض اسم گروهکی که مال هیچ کشوری نیست و کارش ترور و آشوبه رو از لیست تروریستا پاک می کند!
یه روز یه نفر می گفت بیا با هم گفت وگو کنیم ولی تا صحبتمون شروع نشد گفت هر چی من میگم بگو بروی چشم!
.
.
.
یه موشی در مزرعه ای زندگی می کرد که یه روز ناگهان متوجه یک تله موش در مزرعه می شود سریع حضور تله موش را به مرغ و گوسفند و گاو مزرعه اعلام میکند. وقتی موش این خبر را در بین حیوانات مزرعه اعلام کرد همه حیوانات گفتند موشه دیونه شده تله موش چه ربطی به ما دارد ما که موش نیستیم! اما بعد گذشت چند روز ماری در تله موش افتاد سپس مار زخمی خانم صاحب مزرعه را نیش می زند؛ مرغ مزرعه را می کشند تا سوپی برای خانم درست کنند؛ از آنجا که افراد فامیل با خبر شدند و به عیادت خانم می آمدندصاحب مزرعه مجبور شد گوسفند را برای پذیرایی از میهمانان بکشد بعد از چند روزی خانم میمیرد و صاحب مزرعه گاو را می کشد تا برای مراسم خانم غذایی تدارک ببینند؛ موش بی چاره در کنار خانه کوچک خودش آرام می گفت: من که بهتون گفتم تله موشی در مزرعه هست اما شما خندیدید و به حرفم اعتنایی نکردید...!

اطلاعیه

مراسم وداع با پیکر خلبان شهید سعید اصغری امشب(دوشنبه ۲۴/۷/۹۱) ساعت ۲۰:۳۰ در مصلی قدس شهرستان آمل برگزار می گردد.

تشیع پیکر فردا(سه شنبه۲۵/۷/۹۱) ساعت ۹ صبح از مسجد امام رضا علیه السلام واقع در خیابان امام رضا علیه السلام.

باور نکردنی ها 1:

شهید سپهبد علی صیاد شیرازی در قنوت دعاهای مختلف می خواند؛ ولی در پایان قنوت دعا "اللهم اید آیت الله العظمی خامنه ای اللهم حفظه و وفقه و ثبته "را همیشه قرائت می کرد.

شهید صیاد شیرازی

سردار شهید شوشتری: مقداری زیلو در خانه مقام معظم رهبری بود. آن ها را جمع کردیم و فروختیم و یک مقدار هم پول از مال شخصی خودم روی آن ها گذاشتیم، تا به جای آن زیلو ها، برای منزل آقا فرشی تهیه کنیم.

وقتی زیلوها را عوض کردیم و فرش ها را پهن نمودیم، آقا تشریف آوردند و فرمودند: این ها دیگر چیست؟ گفتم: زیلوها را عوض کردیم.

فرمودند: اشتباه کردید که عوض نمودید، بروید همان زیلوها را بیاورید؛ اصرار را بی فایده دیدم و با هزار مکافات رفتم و زیلوها را پیدا کردم و توی خانه انداختم، زیلوهایی که واقعا به آن ها نگاه می کردی، می دیدی که نخشان درآمده و ساییده شده اند.

شهید شوشتری

بی ربط:

دیشب خبر 20:00 شبکه4 سیما گزارشی از عیادت رهبری از حضرت علامه حسن زاده پخش کرد. آقا به عیادت آقا رفت.

شروع این مطلب از دیدن اون خبر بود بعدش یه نفر یه حرفی زد که باعث شد این مطالبو بنویسم...

رهبر و علامه

علامه حسن زاده: رهبر عظیم الشان را دوست بدارید... دلداری است که دنیا شکارش نکرده است.