وهابیت

قسمت ششم (پایانی):
برخی از اعتقادات وهابیت:
* در این بخش به صورت سرفصل به برخی از عقاید وهابیت می پردازیم:
- جسمانیت خدا:از مسائلی که ابن تیمیه به طور رسمی، به نشر آن همت گماشت، جسمانیت خداوند و اثبات لوازم آن بود؛همانند قرار گرفتن بر روی کرسی، خندیدن، راه رفتن و...
-خدای وهابیت به زیر عرش می رود. - خدای وهابیت نمی تواند همه جا باشد. - خدای وهابیت به صورت نوجوان مو فرفری است. -خدای وهابیت چهار انگشت بزرگتر از عرش هست. - کرسی در اثر سنگینی خدای وهابیت ناله می کند...
تراژدی وهابیت: (بطور خلاصه)
- قتل و غارت در منطقه نجد. - سفط زنان باردار. - کشته شدن مردم ریاض بر اثر گرسنگی. - کشتار بی رحمانه ی شیعیان در کربلا: شیخ عثمان نجدی، از مورخان وهابی می نویسد: وهابیین، بطور غافلگیرانه وارد شهر کربلا شدند و بسیاری از اهالی کربلا و مردم کوچه و بازار را کشتند و قبر حسین بن علی علیه السلام راف خراب کردند و آنچه داخل قبر بود به غارت بردند و هر چه اموال از اسلحه، فرش و طلا بود، ربودند و ظهر از کربلا خارج شدند، در حالی که دوهزار نفر را کشته بودند.
برخی می نویسند: وهابیان در یک روز بیست هزار نفر شیعه را کشتند...
- قتل عام مردم طائف: شاید برخی تصور کنند که وهابیان، فقط بلاد شیعه نشین را مورد حمله قرار داده اند؛ ولی با نگاهی به عملکرد آنها، روشن می شود که مناطق سنی نشین نیز از این حملات در امان نبوده اند.
جمیل صدقی زهاوی، در حمله ی وهابیان به طائف می نویسد: از زشت ترین کارهای وهابیان در سال 1217 ق، قتل عام مردم طائف است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند و طفل شیرخوار را بر روی سینه مادرش سر بریدند و جمعی را که مشغول فراگیری قرآن بودند کشتند و گروهی را در مسجد مشغول نماز بودند به قتل رساندند.کتاب هایی را که بین آنها قرآن صحیح بخاری و مسلم بود و نیز دیگر کتب حدیث و فقه را در کوچه ها ریختند و پایمال کردند. آنگاه وهابیان، طی نامه ای علمای مکه را به آیین خود دعوت کردند و علما و مفتیان مذاهب اربعه که برای انجام مناسک حج به مکه آمده بودند، همگی به کفر وهابیان حکم کردند و بر امیر مکه واجب دانستند که با آن ها مقابله کند...
- انهدام میراث فرهنگی و مذهبی. -تخریب زادگاه پیامبر: وهابیان در سال1218 ق، پس از مسلط شدن بر مکه، تمام آثار بزرگان دین را تخریب نمودند. زادگاه پیامبر صل الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام و خدیجه سلام الله علیها و حتی ابوبکر را خراب کردند. آثار باستانی خانه خدا و آثار چاه زمزم را، تخریب کردند. تمام آثار صالحین را نابود کردند و هنگاه تخریب، طبل می زدند و رقص و آوازه خوانی می کردند.
حتی خانه حضرت خدیجه سلام الله علیها را، که مهبط وحی الهی بود، تخریب کرده و به توالت تبدیل کردند! وهابی ها زادگاه رسول خدا صل الله علیه و آله را ویران و به محل خرید و فروش حیوانات درآوردند که با تلاش افراد صالح و خیر به کتابخانه تبدیل شد.!
- آتش زدن کتابخانه های بزرگ:نظیر کتابخانه بزرگ المکتبه العربیه بود که بیش از 60هزار عنوان کتاب گران قدر و کم نظیر و بیش از 40هزار نسخه خطی منحصر به فرد داشت...
و بالاخره آل سعود ، با تسلط بر حجاز در سال 1344 با تمام آثار صحابه ، قبور شهدا، امام حسین علیه السلام و بارگاه عظیم ائمه بقیع علیهم السلام، بیت الاحزان و مرقد فاطمه بنت اسد علیها السلام را ویران کردند...
پاسخ کوتاه به برخی از شبهات:
- توسل به غیر خدا شرک نیست: " یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغو اله الوسیله (سوره مائه آیه35) " ای کسانی که ایمان آوردید! از(مخالفت فرمان)خدا بپرهیزید! و وسله ای برای تقرب به او بجویید.
- توسل  به انبیا و اولیا و انسان های صالح در زمان حیاتشان جایز است و شرک نیست: " قالو یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین * قال سوف استغفر لکم ربی انه هو الغفور الرحیم " (یوسف آیه 97و98) گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه ، که ما خطا کار بودیم! گفت: به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش می طلبم، که او آمرزنده و مهربان است.
و سوره نساء آیه 64: و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می کردند به نزد تو می آمدند و از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر هم برای آن ها استغفار می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.
- در زمان برزخ(از مرگ دنیوی تا برپایی قیامت) انسانها حیات دارند: " ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون "( سوره آل عمران آیه169) هرگز مپندار کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده اند ، و نزد پروزدگارشان روزی داده می شوند.
سوره بقره آبه 154: و به آن ها که در راه خدا کشته می شوند، مرده نگویید! بلکه آناه زنده اند ، ولی شما نمی فهمید.
- امکان ارتباط با ارواح در عالم برزخ وجود دارد: توجه شود به سوره های : اعراف/77-79 ، اعراف/91-93 و همچنین: خداوند خطاب به پیامبر اکرم می فرماید: " و سئل من ارسلنا من قبلک من رسلنا جعلنا من دون الرحمن آلهه یعبدون " (زخرف/45) از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس آیا غیر خداوند رحمان معبودانی برای پرستش قرار دادیم؟!
بنابر این حیات برزخی وجود دارد و نیز ارتباط با ارواح در برزخ ممکن است پس توسل به ارواح انبیا و صالحین جایز است و شرک نیست...
ان شا الله این آخرین قسمت از وهابیت بود {زیرا ادامه ی آن از حد بنده و از حوصله ی این وبلاگ خارج است }.
امیداوارم در این هفته که هفته وحدت می باشد مسلمین جهان چه شیعه و چه سنی دست در دست هم دهند و دشمنان اسلام و رسول الله و اهل بیت رسول الله را نابود کنند.
به امید آن روزی که حکومت اسلام ناب محمدی بر جهان حکم فرما شود. اللهم عجل لولیک الفرج...

وهابیت

قسمت پنجم

خاطرات مستر همفر

سفر به اصفهان و شیراز:
محمد بن عبدالوهاب  پس از مدتی خواست به استانبول سفر کند؛ ولی من مانع شدم، چون ترسیدم در آنجا عالمان گژی های او را درست کنند به همین دلیل به او پیشنهاد کردم به اصفهان سفر کند، زیرا آنها شیعه بودند و نمی توانستند عبدالوهاب را تحمل کنند.او به اصفهان و شیراز سفر کرد و نمایندگان وزارت در اصفهان وشیراز نیز، کاملا عبدالوهاب را تحت نظر داشته {برای اطلاعات بیشتر از چگونگی تحت نظر داشتن محمد بن عبدالوهاب توسط وزارت انگلستان و داستان چگونگی رابطه او با صفیه و آسیه پیشنهاد می کنم کتاب خاطرات مستر همفر را مطالعه بفرمایید "... به سرعت نزد برخی از زنان مسیحی که از سوی وزارت مستعمره ها برای فاسد کردن جوانان مسلمان بسیج شده بودند رفتم. برای یکی از آن ها به طور کامل جریان را تعریف نمودم و اسم صفیه را روی او گذاشتم. سپس در روزی معین، بهمراه شیخ محمد بن وهاب به خانه ی او رفتم. در خانه فقط صفیه بود..." در ادامه به چگونگی شراب خوردن و دیگر کارها می پردازد...}
من دوباره به بصره آمدم و از عبدالرضا خبردار شدم که محمد بن عبدالوهاب به نجد رفته است، به نجد رفتم و خود را غلام او معرفی کردم.
دعوت آشکارا:
دو سال با محمد بن عبدالوهاب بودم و زمینه ی آشکار کردن دعوت را در او فراهم کردم... او هر چه بیشتر دعوتش را آشکار می کرد، دشمنانش بیشتر می شدند تا جایی که چندین بار می خواست از راه خود برگردد؛ ولی ما مانع می شدیم.
وزارت پس از سال ها کار و تلاش توانست محمد بن سعود را هم، به سوی ما سوق دهد. وزارت، شخصی را فرستاد و لزوم همکاری این دو محمد ، یعنی محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود برای من بیان کرد. به این ترتیب، قدرت بزرگی در نزد ما بوجود آمد و نجد را پایتخت حکومت و دین تازه قرار دادیم و وزارت، هر دو را با پول کافی تامین می کرد.... "کتاب پشت پرده وهابیت"
راستی آیا وهابیت همان اسلام انگلیسی و آمریکایی نیست!!!
*خواندن کتاب خاطرات مستر همفر کمک می کند تا پشت پرده وهابیت نمایان تر بشود. در این کتاب از نقاط ضعف و قدرت مسلمانان سخن به میان آمد است و... (البته در این قسمت و قسمت قبل خلاصه ای از این مطالب نوشته شد اما...)
تا اینجا خلاصه ای از چگونگی تشکیل فرقه وهابیت نوشته شد...

وهابیت

قسمت چهارم:
پشت پرده وهابیت: ماموریت ویژه مستر همفر:
در این قسمت به یاداشت های مستر همفر اشاره می شود، که آن را آلمانی ها در خلال جنگ جهانی دوم، بصورت یک مجموعه ی دنباله دار در مجله ی اشپیکل منتشر کردند...در این اعترافات ، از ارتباط مستر همفر با محمد ابن عبدالوهاب گفته شده است و چهره واقعی فرقه ی وهابیت و همسویی این فرقه با دشمنان اسلام ، افشا شده است...
 مستر همفر می گوید: در سال 1710 میلادی وزارت مستعمرات، من را به کشور های مصر، عراق، ایران، حجاز و ترکیه فرستاد تا اطلاعات کافی برای ضعیف کردن مسلمانان و چیرگی بیشتر بر آن ها را ، بدست آورم. همزمان 9 نفر دیگر از بهترین کارمندان وزارت که فعالیت و نشاط کافی برای تحکیم سلطه بریتانیا به امپراطوری عثمانی و دیگر کشور های اسلامی را داشتند، به مناطق مختلف اعزام کردند. پول و اطلاعات کافی و لازم در اختیار ما قرار دادند و من با هدف ایجاد تفرقه، راهی استانبول، مرکز خلافت اسلامی شدم.
در استانبول با عالم سالخورده ای بنام " احمد اَفَندم " ، آشنا شدم و خود را بنام " محمد " به او معرفی کردم.... در ابتدا شیخ تعلیم قرآن را آغاز کرد. من در استانبول پولی به خادم مسجد می دادم و پیش او زندگی می کردم. من هر هفته جمعه ها، زکات پولی که در طول هفته بدست می آوردم  به استادم شیخ احمد می پرداختم و در واقع این رشوه ای بود که من برای تداوم روابط، به او می دادم تا مرا بهتر آموزش دهد... زمانه گذشت تا اینکه پس از دو سال اقامت در استانبول به دستور وزارت به لندن  بازگشتم. در این مدت ، هر مال به وزارت گزارش داده و کارها و تحولات را برای آن ها شرح می دادم....
پس از 6 ماه اقامت در لندن، به شهر بصره ی عراق سفر کردم... در مسجدی رفتم که امامت آن را شخصی از اعراب بنام " عمر طایی " به عهده داشت. او به هنگام آشنایی و در نخستین دیدار به من شک کرد و از اصل و نسبم جستوجو کرد. من با آشنایی دادن شیخ احمد افندم در استانبول، از این تنگنا گذشتم و بالاخره توجه او را به خودم جلب کردم؛ ولی این فکر، خیالی بیش نبود چون که شیخ فکر می کرد من جاسوس ترکیه هستم. از سوی دیگر شیخ، با استاندار بصره که از طرف سلطان عثمانی بود، اختلاف داشت؛ لذا من مجبور شدم شیخ عمر طایی را ترک کنم... تا اینکه به مغازه نجاری رفتم و قرار شد در مقابل غذا و مکان و یک دستمزد ناچیز، برای او کار کنم. نام آن نجار "عبدالرضا" بود. او یک شیعه ایرانی از خراسان بود...
آشنایی با عبدالوهاب:
در مغازه نجاری، با جوانی آشنا شدم که سه زبان فارسی،ترکی، عربی را می دانست و لباس طلاب علوم دینی به تن داشت. نام او محمد بن عبدالوهاب بود.
او جوانی بسیار بلند پرواز و تندخو بود و از حکومت عثمانی، انتقاد می کرد ولی به حکومت ایران کاری نداشت. من نمی دانستم محمد بن عبدالوهاب ، از کجا با عبدالرضا آشنا شده بود. اما وجه مشترک آنان نارضایتی از حکومت عثمانی بود.
محمد بن عبدالوهاب جوانی بی پروا بود و تعصبی علیه شیعه نداشت و این بر خلاف بیشتر اهل سنت بود. او برای مذاهب چهارگانه اهل سنت جایگاهی قائل نبود و می گفت: خداوند دستوری در این مورد نداده است.
این جوان بلند پرواز برای فهم قرآن و سنت، از اجتهاد خود استفاده می کردو نظرات بزرگان زمان خود را و نیز ائمه مذاهب و حتی ابوبکر و عمر را، به نقد می کشید...
محمد بن عبدالوهاب می گفت من بیشتر از ابوحنیفه می فهمم و نیز می گفت که نصف کتاب صحیح بخاری بیهوده است. من نیز ارتباط با او را تقویت کردم و همواره به او تلقین می کردم، که تو موهبت بزرگتر از علی و عمر هستی و اگر پیامبر الآن زنده بود، تو را به جانشینی خود انتخاب می کرد...
بعد از مدتی یک روز به دروغ، خوابی برای او تعریف کردم و او را در صف پیامبر قرار دادم و گفتم: پیامبر گفت تو هم نام من و وارث دانش من و جانشین من در دنیا و آخرتی و اگر در زمان من زنده بودی، تو را جانشین خود می کردم.
محمد بن عبدالوهاب مرا قسم داد که آیا راست می گویی؟! من نیز قسم یاد کردم.
ادامه دارد...

وهابیت

قسمت 2:
انتشار افکار ابن تیمیه در دمشق  و اطراف آن غوغایی به پا کرد و گروهی از فقها بر ضد او قیام کردند...
در هشتم رجب 705 در قصر نائب السلطنه با اثبات انحراف فکری و عقیدتی ابن تیمیه وی را به مصر تبعید کردند...در آنجا به خاطر انتشار افکار انحرافی توسط ابن محلوف مالکی قاضی وقت به زندان محکوم شد و در تاریخ 23 ربیع الاول سال707 از زندان آزاد شد، ولی به خاطر پافشاری به نشر عقاید باطل خود قاضی بدرالدین او را محاکمه کرد و به اسکندریه مصر تبعید کرد.ابن تیمیه در آنجا بود تا این که بعد از 8 ماه به قاهره برگشت.
ابن کثیر می نویسد: 22 رجب سال720 این تیمیه به دارالسعاده احضار و قضات و مفتیان مذاهب اربعه: "حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی، "او را به خاطر فتاوای خلاف مذاهی اسلامی به زندان محکوم کردند...
سرانجام ابن تیمیه آنقدر در زندان بماند تا در سال 728 از دنیا رفت.
با مرگ ابن تیمیه اگر چه شاگردان او همچون ابن قیم جوزی، ابن کثیر... افکار او را پذیرفته بودند؛ اما به علت مقابله و مخالفت مذاهب اربعه، افکار او نیز به دست فراموشی سپرده شد و از اعتقادات او خبری نبود تا سال 1157 که شخصی بنام محمد بن عبدالوهاب در سرزمین نجد مطرح شد.
دوران محمد بن عبدالوهاب:
در قرن دوازدهم محمد بن عبدالوهاب ، مروج اصلی افکار وهابیت مسلمانان را به جرم توسل به انبیا و اولیای الهی، مشرک و بت پرست قلمداد کرد، فتوا داد خونشان حلال، قتلشانرا جایز و اموالشان جز غنایم جنگی  به حساب آورد. در نتیجه این فتوا، هزاران مسلمان به خاک وخون کشیده شدند.
طرح مجدد افکار بن تیمیه توسط محمد بن عبدالوهاب در بدترین شرایط تاریخی و سیاسی صورت گرفت. چرا که امت اسلام ، از چهار جهت مورد تهاجم استعمارگران صلیبی قرار داشت...
انگلیسی ها بخش عظیمی از هند را با زور از مسلمانان گرفته بودند، با پایان دادن به شوکت امپراطوری مسلمانان تیموری، در آرزوی تسخیر پنجاب ، کابل و سواحل خلیج فارس به سر می بردند...
از سوی دیگر فرانسوی ها، به رهبری ناپلئون، مصر و سوریه و فلسطین را با زور اشغال کرد...
روس های تزاری که مدعی جانشینی سزارهای مسیحی روم شرقی بودند، با حملات مکرر به ایران و عثمانی می کوشیدند تا قلمرو حکومت خویش را از یک سو تا قسطنطنیه و فلسطین و از سوی دیگر تا خلیج فارس گسترش دهد...

آمریکایی ها نیز چشم طمع به کشورهای شمال آفریقا داشتند و با حمله به لیبی و الجزایر سعی در رخنه در جهان اسلام داشتند. جنگ ارتیش عثمانی بر سر صربستان و همکاری ناوگان جنگی هلند با انگلیس ، در محاصره ی نظامی پایتخت الجزایر نیز، در همین دوران بحرانی صورت گرفت. در چنین فضای بحرانی که امت اسلامی نیاز زیادی به وحدت داشت ، محمد بن عبدالوهاب با دیگر افکار مردود ابن تیمیه را شایع کرد و در راستای کمک به همه دشمنان اسلام، در لباس خودی، بزرگترین ضربه را به امت اسلام زد و مسلمانان را کافر، مشرک و مهدورالدم خواند! بر اثر این نظریه و فتوا، هزاران مسلمان به دست خود مسلمانان افراطی کشته شدند!

منتظر قسمت های بعدی باشید...

وهابیت

قسمت اول
پیشرفت اسلام در اروپا و شکست اندلس برای غرب صلیبی، تلخ و ناگوار بود؛ از این رو به فکر انتقام بودند تا اینکه در سال های پایانی قرن پنجم فرمان حمله توسط پاپ، رهبر کاتولیک های شهر رم به فلسطین و بیت المقدس صادر شد... و بدنبال آن بود که جنگ های صلیبی 200 ساله(از486 تا 690) شکل گرفت و میلیون ها انسان کشته و زخمی شدند.
در همان زمان که مصر و شام با صلیبیان درگیر بودند، امت اسلامی با طوفانی سخت تر، یعنی حمله مغول ها به رهبری چنگیز مواجه شد که در پی آن میراث اسلامی و فرهنگی اسلام نابود و به عبارتی غارت گردید.در سال 656 توسط هلاکو نواده ی چنگیز بغداد به خاک و خون کشیده شد... سپس در سال های 657 تا 660 حلب و موصل بغداد دچار شکست شدند.
ابن اثیر مورخ مشهور اهل سنت، می نویسد: مصائبی که از سوی مغولان بر مسلیمن وارد شد، آنچنان سهمگین بود که مرا یارای نوشتن آن ها نیست و ای کاش مادرم مرا نمی زایید.
... در چنین زمان حساسی که کشور های اسلامی، در تب و تاب درگیری های ویرانگر می سوخت و مسلمانان مورد حمله شرق و غرب بودند، فاجعه ای بزرگ و مصیبت بار دیگری رخ داد که ابعاد تخریب و جنایت آن ، به مراتب از حمله شرق و غرب بیشتر بود؛ آن فاجعه ظهور و بروز ابن تیمیه با یک سری افکار بسیار خطرناک و تفرقه افکن بود.
ابن تیمه بنیانگذار تفکر وهابیت:
احمد بن تیمیه در سال 661ق یعنی 5 سال پس از سقوط بغداد در حران از توابع شام بدنیا آمد و تحصیلات اولیه را در آنجا به پایان رساند. پس از حمله مغول به شام او با خانواده اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزید. در سال 698 به تدریج آثار انحراف در ابن تیمیه ظاهر شد و شورع به انتشار و تبلیغ آن افکار کرد.
بعنوان نمونه: در تفسیر آیه شریفه " الرحمن علی العرش استوی "(طه/5) خداوند بخشنده بر عرش تسلط یافت.
در شهر حماة 150 کیلومتری دمشق جایگاهی برای خداوند، بر فراز آسمان معین کرد، تا بر تخت سلطنتش تکیه زند.
توضیحات:
ان شا الله در قسمت های بعدی بقیه ماجراها در همین وبلاگ نوشته می شود.
منبع استفاده شده: کتاب پشت پرده وهابیت نوشته حجت الاسلام جوادی
*** تا اطلاع ثانوی کلیه مطالب این وبلاگ در رابطه با موضوع وهابیت بروز می شود.***