محرم نزدیکه الهی العفو

...ای لذت ها،ای شهوت ها،بیهوده به من دامن میاویزید، بیهوده در پیرامون من مگردید.از جان من دست بردارید که جان من پرنده ای بلند پرواز است ویک چنین پرنده ای به دام عنکبوت های مگس خوار در نماند وبدین تارهای سست ونادرست در نپیچد. من دنیا را همسری نامهربان وسست عهد یافته ام وآنرا در پیشگاه خداوند و وجدان خویش سه بار طلاق گفته ام.آیا روا باشد که کسی به همسر سه طلاقه خویش باز گردد.

                                          نهج البلاغه

...............................................................................

مداحی برادر عماد عباسی

برادر عباسی

http://alikhaleghi55.googlepages.com/emad1.wma(یه صدا داره میاد)

http://alikhaleghi55.googlepages.com/dddd.wma(روضه حضرت مسلم)

                                                هیئت سائلین الحسین (ع) آمل

Rap

رپ،فرهنگی که خصوصا به جوانان سیاه واقشار محروم در جوامع غرب تعلق دارد،ازآمریکا سرچشمه گرفته وشورشگران سراسرجهان را تحت تاثیرقرار داده است.موسیقی رپ از تکامل اشکال دیگری از موسیقی سیاهان،در محله فقیر نشین برانکس نیویورک وتا حدودی هارلم شکل گرفته است. این محلات،نقطه تمرکز گروه هایی از سیاهان است که سال ها پیش تحت شرایط فلاکت بار اقتصادی،مجبر به مهاجرت از ایالات جنوبی به شهرهای بزرگ نظیر نیویورک شدند.اواخر دهه1960میلادی وقتی آمریکا زیر ضربه مبارزات انقلابی در کشورهای تحت سلطه اش،خصوصا ویتنام قرار داشت،در شهرهای بزرگ آمریکا تضادهای طبقاتی میان سیاه هابا سفیدهاشدتی فوق العاده یافته بود.بین محلات فقیر نشین سیاهان باسایر نقاط شهر نیویورک،چیزی شبیه به خط مرزی وجود داشت که دیوار نویسی های امروزی از جمله آن است که به عنوان تابلوی ایست در ابتدای محدوده های مرزی آن زمان عمل میکرده است و امروزه در بین خود سفید ها هم رواج پیدا کرده است.در خط مرزی میان این محلات درگیری هایی میان دسته های متشکل از سفید هاوپلیس از یک طرف،با گروه های بزرگ ومتشکل ازجوانان سیاه در طرف دیگر رخ می دادوگروه های رپ از دل همین تشکلات شورشی سیاهان شکل گرفت که می خواستند اعتراض خود را با لحنی خاص ارائه دهند که هم فهمیدن آن سخت باشدوهم حرف خود را زده باشند.پس رپ با لحنی خشن وتوهین آمیز همراه با لحن وگویش تند وخاص آغاز شد.......

در سالهای اخیر به دلیل عدم وجود نظارت هوشمندانه وکنترل واقعی در کشور گروه های اجتماعی معارض، کارکرد سیاسی و امنیتی پیدا کرده و زمینه سوء استفاده های ضد ملی بیگانگان از آن فراهم شده است. در حال حاضر گروه متل ترویج دهنده موسیقی رپ در ایران طرفداران بیشتری را به خود جذب نموده است

اسیر دوربین شدیم

در همان اوایل جنگ، یک روز بچه های صدا سیما داشتند با دوربین خود صحنه های جبهه وجنگ را فیلم برداری می کردند که با گروه عراقی مواجه شدند، ولی خودشان متوجه نبودند. وقتی این دوربین در حال فیلم برداری بود، عراقی ها گمان کردند این صلاح جدیدی است و چون غروب بود،متوجه نشدند که دوربین است. لذا دستشان را بالا بردند و اینها با کادر دوربین،آنها را به پشت خاک ریز آوردند.وقتی به پشت خاک ریز آمدند، با اسرا صحبت کردند؛ خیلی ناراحت بودند و می گفتند:(ما اسیر دوربین شدیم)

چی بگم

پاییزه و هوای خنک و مطبوعش آدم رو وامی داره که برای قدم زدن بیرون بره ..

غروب هست به اصرار یکی از دوستان برای قدم زدن می ریم که ای کاش نمی رفتم …

بعد از ساعتی به طرف خونه برگشتیم .،نزدیک خونه بودیم ..از دور زنی با بچه کوچیکی سر کوچه ایستاده بود و مدام سرشو به اطراف می چرخوند انگاری منتظر کسی بود .. مرتب با گوشیش شماره می گرفت ..نگاهش به درون کوچه افتاد به طرف من و دوستم …وقتی مارو دید به سمتون اومد..

به من که رسید گفت :

اسم این کوچه چیه ؟ می خوان فامیلام بیان دنبالم ..اگه می شه من زنگ می زنم شما آدرس دقیق اینجا که من هستم رو بدید که بیان دنبالم ..گم نشن یه وقت !!

شماره گرفت گوشی رو به دستم داد ..منم دیدم آقایی پشت خط بود ..داشتم آدرس می دادم که …می ایی جاده فلان ….کوچه فلان

مرد پشت خط گفت ما الان همون کوچه هستیم ..

گفتم الان همین کوچه هستید بیایید تا انتها ..که

یهو زن گوشی رو ازم قاپید و باهاش شروع به حرف زدن کرد …زیر نور تیر چراغ برق صورت زن رو دیدم

خیلی قشنگ بود به خصوص چشماش

می شه گفت آرایش خوبی نداشت ، لباسهاش شاید مد بیشتر از پنج سال پیش بود

یه کم شک کردم

به بچه نگاه کردم ..دیدم یه دختر کوچولوی دوساله که یه روسری هم به سرش بسته و یه کفش تابستونه با رنگی تیره به پا داشت ..بهش لبخند زدم و نازش کردم

زنه به طرف سرکوچه راه افتاد و هی ازمن می پرسید اینجا کجاست ؟

گفتم مگه غریبی؟

در جوابم گفت :

آره اینجا نمی شینم ، از شهر دیگه اومدم

بچه به مادرش چسبیده بود ..یه لحظه ازش دور نمی شد…

دیگه به سرکوچه رسیدیم ..

شکم قویتر شده بود .. دوستم هم مثل من بهت زده به بچه و مادرش نگاه می کرده

زن گفت : پس چرا نیومدند می شه دوباره بهشون آدرس بدی ..

بازم گوشی رو به دستم داد

مونده بودم چیکار کنم.. بهش گفتم :

این دفعه گوشی رو از دستم نگیر بذار آدرس رو دقیق بگم بهشون ..که اینجا با بچه نمونی گرفتار …

مرد از پشت گوشی می گفت ما تو کوچه ی فلانیم

می تونستم آدرس غلط بدم و بپیچونمش

ولی تلفن داشتند و باز هم رو پیدا می کردند و فایده ای نداشت

گفتم بپیچ سمت چپ یه کم بالاتر می بینی این خانم رو با بچه

گوشی رو قطع کردم

حالم بد بود

زن گفت : بچه پیشتون باشه برم در خونه رو ببندم..( خونه چه کسی رو؟؟ )

خیلی خوش تیپ بود با اونکه لباسهای خوبی هم تنش نبود

رنگ بچه زرد بود خیلی پریده رنگ بود .. دختر بچه با شنیدن این حرف پاهای مادر رو بغل کرد و بهش چسبید و زد زیر گریه

اعصابم خورد شده بود …گفتم هر جای می ری بچه رو با خودت ببر نمی بینی گریه می کنه

دوباره بچه رو ناز کردم گفتم نون می خوری؟

سرشو زودی تکون داد یعنی آره …بلافاصله با شنیدن کلمه ی نون گریه اش قطع شده بود ….یعنی اینقدر گشنه بود ؟؟

به دوستم گفتم یه تکه نون بهش بده که …

مادرش یهو به من گفت :

سمند چه جور ماشینی هست ؟ چه شکلیه؟ دونفرن …می آن دنبالم ..

گفتم …سمند … لکنت گرفتم ..دو نفر ..دو مرد ..با بچه کجا می خواد بره ؟؟

..

همه ی این اتفاقا در عرض چند دقیقه افتاد

دیگه نتونستم از بچه جدا شم

یهو یه سمند مشکی با دو نفر سرنشینش ترمز کرد

اوه

چقدر بد ترکیب

چقدر خورد کننده

زن چه ناشیانه رفتار می کرد

مکث کرد بهشون نگاه می کرد معلوم بود اصلن نمی شناسه اونا رو و کسی بهش معرفیشون کرده

داشتیم ازشون جدا می شدم

تحمل نگاه کردن نداشتم

فکر می کردم دارن..طناب دار رو دور گردنم می ذارن خفه بودم ..داشتم خفه می شدم

شلاق می خورم

دستامو گرفتم جلوی صورت

که یهو بچه مارو صدا زد

با یه جیغی ما رو صدا زد …

نون می خواست

نون تو دست دوستم تکه شده بود ولی اینقدر داغون بودیم که یادمون رفت بدیمش به بچه

گفتم برو نون رو بهش بده

مادرش گفتم نه نمی خواد ..

با عصبانیت گفتم نمی بینی می خواد ..خوب لابد گشنه هست …

بچه نون رو گرفت و بلافاصله شروع به خوردن کرد

کاری ازم بر نمی اومد

هیچ کاری …

اشکبار به خونه نرفتم که ای کاش می شد گریه کنم

همه فهمیدند من حالم بده

از خنده هام خبری نبود

تمام شب به اون بچه دوساله فکر می کردم

آیا صبر می کنن بچه بخوابه بعد کارشون رو بکنن ؟

یا به بچه داروی خواب آور می دن؟

نکنه به بچه هم آزاری برسونن ؟

و هزار تا حرف که فقط کلمه ی بچه توشون یکی بود …

یکی از دوستانم گفت ناراحت نباش و یادت باشه اون بچه مادر داره ….

ولی مادری که می پرسه ماشین سمند چه شکلیه ..و با دیدن اون ماشین خوشحال بود و به سمتش رفت ..

اوه

می دونم مادر داشت ولی …….

به خودم لعنت می دادم ..چرا کاری ازم بر نمی آد…

                                        از :(تلاش برای برابری در آمل)