نمی خوام مجالس قدیمی و امروزی را با هم مقایسه کنم فقط میخوام در مورد حال بگم:

تو مجلسی که آب شنگولی نباشه میگن صاحب مجلس عجب(....)هست.بعد از میل کردن آب شنگولی ها میرن سر اصل مطلب.خواننده داره میخونه یه سری هم مشغول رقص کردن...

حالا نوبت دوستای داماده در خواست میکنن خواننده محلی بخونه(توبه توبه....ماشاالله)بعد درون گرفتن =(معادل رقصیدن)رفقای داماد حالا نوبت دوستای عروس خانمه. نگا دوستای داماد بد جوری رفتن تو نخشون.

نوبت عروس و دوماده که بیان وسط. دوستای داماد دور عروس و داماد حلقه میزنن و دوستای عروس دارن حرص می خورن. خواننده رو بپا بد جوری رفته تو نخ عروس(مرسی) داماد هم ......

خلاصه:

دامادو عروس میرن سوار ماشین میشن تا چه چرخی تو خیابونای شهر بزنن.(بوق ممتد) تو حین چرخیدن مردم هم نظرشون به عروس جلب میشه و یکی میگه: عجب چیزی برد یا به قول بازاریا:(بار،باره تهرانه) و بقیه داستان......

توضیحات:

(...)یعنی همون سانسور خودمون.

شعر به زبان طبری:

قلیونِ خوار هاکِن بِمِثلِ شکر***شِه دل رِ دِمه شومه سفر

گُهِر گلِ دِمه نکِن خیال دیگر***صد سال اگر دَوَم مِنمه تِنه نوکر

منظورم:

هر گاه دیدی که: کارهای بد آشکار شده واز آن نهی نمی شود و بد کاران باز خواست نمی شوند.

ودیدی: شراب را آشکارا می آشامند و برای نوشیدن آن کنار هم می نشینند و از خداوند متعال نمی ترسند.

ودیدی: جرئت بر کناه آشکا شود، و دیگر کسی یرای انجام آن منتظر تاریکی شب نگردد.

ودیدی که: ثروت بسیار زیاد در راه خشم خدا خرج گردد.

و دیدی که: کار های زشت آشکار شده و هر کس از کنار آن می گذرد مانع آن نمی شود.

اینا همش نشانه های ظهوره.

شرمنده ام

ساحل مازندران