دنیای بی وفا
در بیشه ونیستان،باران گهر نگردد
از صحبت ضعیفان، کس معتبر نگردد
نامرد را به تعریف، مردش نمی توان گفت
دختر به صد نصیحت آخر پسر نگردد
چندی به رنج و زحمت تحصیل مال کردی
با پول، اسم خود را صاحب کمال کردی
آن قامت الف را مانند دال کردی
عمر گران بها را فکر و خیال کردی
این خشت ها که بینی دست وسر شهان بود
این خاک زیر پایت مثل تو جسم وجان بود
این گوشه ی خرابه شاهانه دودمان بود
مانند تو هزاران جانا در این جهان بود
خلق زمانه پول را بهتر زدین شمارند
حق را کنند ناحق شرم از خدا ندارند
بهر دو روز دنیاپا روی حق گزارند
در دوره ی جوانی تخم عمل نکارند
از مرگ ناگهانی کس با خبر نگردد
کاری بکن که عمرت بیهوده سر نگردد
ای عاقل لب گور توبه ثمر نگردد
جز یک کفن نصیحت چیز دیگر نگردد

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۱:۵۷ ب.ظ توسط علی
|
الهی از خواندن نماز شرم دارمواز نخواندن آن شرم بیشتر