نیم زدیدن کشمیر شاد چون طالب***که سیر ساری و گاگشت آملم هوس است
زمرغان چمن طالب نواسنجی نمی بینم*** که طرز نغمه یاد از بلبل آمل نمی گیرد

بهیچ شهر دلم طالب از ملال نرست***چه روز بود که بیرون زآملم کردند

چندان گریستم که به عمری پس از وفات***گلبانگ های و هوی به گوش زمانه ماند
منصوبه وصال میسر نشد مرا***شطرنج عشقبازی ما غایبانه ماند

الهی...
الهی شعله شوقم فزون ساز***مرا آتش کن و در عالم انداز***الهی ذره ای آگاهیم بخش*** وهم بنمای و بر گمراهیم بخش***زدانش گوهر پاکم برافروز***چراغ چشم ادراکم برافروز***عطا کن جذبه شوق بلندی***که نه دامی به رو ماند نه بندی***خود را چاشنی بخش از کلامم***زبان را چرب و شیرین کن به کلامم***دلم را چشمه ی نور یقین کن***دراین تاریکم باریک بین کن.

شعر در مورد کربلا و نجف:
وگر دامن کعبه ناید به دستش***به چنگ آورد دامن کربلائی
غم دگر از هول محشر نباشد کسی را***که دارد چو شاه نجف شیوایی

چو من فرزانه ای برخواست از آن بوم***طواف خاک آمل می توان کرد